محمد غازي ملطيوي
مقدمه 12
روضة العقول ( فارسى )
جواهر الاسمار كه طوطىنامه نام گرفته ، از نقل كردن به عبارت خويش داشتهاند ، با آنچه ما امروز ترجمه و گزارش مىخوانيم ، بيگانه و دور است . چنان كه از تصريح اين اديبان برمىآيد ، نثر سادهء روان بىپيرايهء روزگار گذشته ، در چشم آنها بىاعتبار مىآمده ، و آن را « عارى از حليت عبارت » مىدانستهاند . ازاينروى آن متنها را به زيور « الفاظ و مواعظ » مىآراستهاند ، و چه بسا نامى نو بر آن مىنهادهاند . عبارت محمّد غازى بسيار گوياست : « . . . كتابى طلب كرده شد كه از تصانيف ارباب دها و اصحاب بهاء باشد و مطلوب را شامل و مرغوب را كامل . مرزباننامه را يافته شد كه از تصانيف اعقاب قابوس وشمگير است به غرايب كياست مشحون و به عجايب سياست معجون ، مشتمل بر دقايق جهاندارى و محضون حقايق كامكارى . مقبول معروف و مجهول . . . در ابواب سياست دستورى حاذق ، در اسباب معيشت مستورى موافق . . . جمله منسوج نسّاج عقل و خلاصهء نتايج فضل . . . اوساط مردم را مرشد صادق بل جمهور خلايق را استادى فايق . . . هر نكته از او كانى و هر معنى از او جهانى ؛ لكن از حليت عبارت عارى بود و از زيور جهارت عاطل . معانى آن دررى بود در صدا نشانده و سبحهاى بود در مستراح افگنده . . . گفتم اين جمال را تجميلى بايد داد و اين كمال را تكميلى ارزانى داشت ، از آنكه ملاحت چنين عروسى را وشاحى بايد لايق و حسن اين شاهد جان را شنفى بايد موافق . . . » « 1 » سعد الدّين وراوينى هم جز اين نمىگويد : « . . . متقاضيان درونى را بر ان قرار افتاد كه از عرايس فكر مخترعات گذشتگان مخدّرهاى كه از پيرايهء عبارت عاطل باشد به دست آيد تا كسوتى زيبنده از دستباف قريحهء خويش درو پوشم . . . بسيار در بحث و استقرارى آن كوشيدم تا يك روز تباشير بشارت صبح اين سعادت از مطلع انديشه روى نمود ، و ملهمى از وراى حجاب غيب سرانگشت تنبيه در پهلوى ارادتم زد و گفت : آنك كتاب
--> ( 1 ) - مرزباننامه . چاپ دوم و سوم محمد روشن . ص نوزده ؛ روضة العقول . صص 21 / 20 .