مؤلف مجهول

20

رستم نامه ( فارسى )

ز چشم مست او بنمود مى ناب * ز لعلش گفتگوى عشق سيراب ز چين هردو زلفش زُهره بىتاب * ز خورشيد جمالش ماه در آب فتاده گه در آتش گاه در آب * نگار گل‌عذار ماهرويى پرىصورت فرنگى جعد مويى * به هر جانب ز حُسنش گفتگويى گل از گلزار حسنش برده بويى * از آن رو كرده شهرت در نكويى به يك دم از كمند زلف مشكين * برآوردى فغان از جان شيرين از آن حسن و جمال و عزّ و تمكين * اسير او شده شهزادهء چين ز دستش رفته « 1 » آرام دل [ و ] دين [ a 23 ] * رخ خود را به خون آغشته عاشق ز درد هجر او سرگشته عاشق * به خوابش ديده بود [ و ] گشته عاشق ز جان خويشتن بگذشته عاشق * . . . . . . . . . « 2 » . . . . . . . . . . . . . . . . . * نبودش در فراق يار چاره دلش از مهر آن مه پاره‌پاره * نمود از عيش خوش وقتى كناره خور [ و ] خوابش نبودى چون ستاره * شب [ و ] روز از غم آن ماهپاره ز محنت بىخور و بىخواب گرديد * ز درد هجر او بىتاب گرديد گلستان رخش سيراب گرديد * دو چشمش حلقه گرداب گرديد چه شمع از آتش خود آب گرديد * شرار عشق بر جانش اثر كرد ز آب ديده روى خويش تر كرد * ز شور عشق عالم را خبر كرد ز شوق وصل او عزم سفر كرد * وداع ملك و مال و جاه [ و ] زر كرد فداى راه جانان كرد سر را * انيس خويش كرد او چشم تر را [ b 23 ] به دل بنهاد اندوه سفر را * وداع او ضرورت شد پدر را گشود از چشم دل خون جگر را

--> ( 1 ) . رفته‌ام . ( 2 ) . مصراع پنجم در متن دست‌نويس نيامده است .