مؤلف مجهول
4
رستم نامه ( فارسى )
بده ساقى آن مى كه روز الست * شده حقپرستان از آن باده مست به من ده كه از كفر برزدى ( ! ) * شوم پيرو مذهب جعفرى « 1 » بيا ساقى آن بادهء باصفا * كه شد مست از آن آصف برخيا به من ده كه آتش به ديوان زنم * سراپا به ملك سليمان زنم بيا ساقى آن مى كه شد لعلرنگ * كه آيينهء دل كند دفع زنگ به من ده كزان باده يابم چه بخش * شوم رهنماى خداوند رخش 66 [ b 3 ] بيا ساقى آن بادهء دلفروز * كه تيره شبم را كند همچو روز بده ساقى آن مى كه چون پور زال * بنوشم شوم بندهء لايزال به من ده كه از مهر آل عبا * نه بت را گذارم نه بتخانهها بيا ساقى آن جام كيخسروى * كه پُر باشد از بادهء پهلوى 70 به من ده كه رستمصفت وقت كار * شوم چاكر شير پروردگار كنم دشمن خاندان را فنا * دهم ديدهء دوستان را جلا مغنّى بيا راستى پيشه ساز * كه دارم هواى نواى حجاز بزن مطرب آن نغمهء دلربا * جلايى ده از دل دمى قلب را بگردان عنان سخن را كنون * ز درج دهن گوهر آور برون « 2 » اجازت طلب ساز از دوستان * چه بلبل برو بر سر داستان حديثى ز شير خدا شاه دين * وصىّ نبى سرور مؤمنين [ a 4 ] فروزندهء دين پيغمبرى * گشايندهء قلعهء خيبرى دو نيمه كن مرحب 79 [ و ] ذو الخمار « 3 » * سپهدار دين شاه دلدلسوار امير عرب سرور انس و جان * سرافراز دين شافع مؤمنان « 4 » نهال برومند باغ صفا * برازندهء مسند لا فتى سپهدار دين هادى جزء و كل * چراغ شبستان شاه رسل پناه محبّان اهل يقين * گل گلشن سيّد المرسلين سپهر سخا و مكان كرم * شه كشور دين امام امم
--> ( 1 ) . شوم پيرو بر مذهب جعفرى ( ! ) ( 2 ) . بيرون . ( 3 ) . ذو الخماز . ( 4 ) . مؤمنين .