محمود بن محمد بن الحسين الأصفهاني
68
دستور الوزاره ( فارسى )
فقها و اجلّهء فضلا و علما مىرسد و نهال شريعت به زهاب آن ادرار سرسبز و تازه مانده و سبب تخليد ذكر و دعاى خير او گشته و اللّه يرحمه . آمده است كه چون اساس بعضى از مدارس به مغارس ائمه و قواعد فقه و خلاف ممهّد و موطّد كرد جمعى از صوفيان بىصفا كه تربيت رياضت نيافته بودند قصّه بر راى سلطان عرض داشتند كه نظام را در حق مردان خدا ارادتى نيست * 132 راى او با فقهاى خلافجوى * 133 و مناظران جدلگوى و ارباب علم ظاهر ، بيش است سلطان قصّه با نظام نمود ، گفت اين اهمال از تو در حق ابدال مستبدع و مستبعد مىنمايد . گفت اى پادشاه عادل از مردان خدا كس عدول ننمايد امّا الشأن فى الدقيق اعتقاد در مدرسه و فقيه بدان جهت است كه مردى به سى سال دانشمند گردد و به يك ساعت جمله جنود رنود را هريك به جوى كه به حجّام دهند در زىّ تصوف توان آورد اعتبار به فضايل نفسانى و علم حقايق شريعت و طريقت است نه به سالوس و پشم و صوف و خردهاى ناموصوف ، و بازان سپيد در كرنج « 1 » « اولياء الرّحمن فى قباب من نور مستور » * 134 باشند « لا يطّلع عليهم احد » ايشان خود گرد خلق نگردند امّا بعد از آن يك دو صاحبدل بيافت شكرانهء آن را بسى رباطهاى شگرف بنا فرمود و بقعهها نظيف و خلقها لطيف و معلوم « 2 » مطلق « 3 » و خمره « 4 » نمازى « 5 » كه هر دم به آيين طريقت و حقيقت آراستهتر است . فصل در سبب وزارت او . چو از منشأ و مولد كه مستند و محتد او بود به خواجگى امير بيجير * 135 افتاد بر قانون آزادمردى و قاعدهء معدلت آنچه در طهارت اصل او سزند مىراند « 6 » . و اين بيجير را ظلمى غريزى و فسادى طبيعى بود و چندانكه نظام در ازاحت و ازالت آن مىكوشيد و مىخواست كه به منجل « 7 » نصيحت آن خار انكار از شورستان طبع و خيم « 8 » او پاك كند سودمند و منجح نبود « عادة ترضّعت بروحها تنزّعت » * 136 نهال ددى و بدى او از اصل خلقت و ابتداى فطرت كژ رسته بود . ( شعر ) انّ الغصون اذا قوّمتها اعتدلت * و لا يلين اذا قوّمته « 9 » الخشب * 137 عاقبت طبع آن بد گوهر در نساخت و حجاب ادبار در پيش چشم آن بىبصر
--> ( 1 ) . كرنج : بازخانه . ( لغتنامه ) ( 2 ) . معلوم : مال ، وجه ، پول . ( معين ) ( 3 ) . مطلق : پول اطلاق شده براى خانقاهها . ( 4 ) . خمره : سجّادهاى از برگ خرما بافته . ( منتهى الارب ) . نوعى گياه است مخصوص يمن . ( دهخدا ) ( 5 ) . نمازى : پاك ، پاكيزه . ( 6 ) . ؟ سزيد ، مىراند ؟ ( 7 ) . منجل ( به كسر م ) : داس . ( 8 ) . خيم : خوى و طبيعت . ( 9 ) . متن : قوّمتها .