محمود بن محمد بن الحسين الأصفهاني

65

دستور الوزاره ( فارسى )

نه بىريحان خُلقش مشك را بوى * نه بىخورشيد رويش لعل را رنگ و راى منوّر را مصوّر است كه ملك طرب ما را تو دستورى ، يا مايهء نشاط مهيّا فرماى يا دستورى . او از پدر مىانديشيد ، رقعه‌اى به رئيس بقعه نوشت و در آن استدعاى شراب كرد ، او از سر لطافت و ظرف « 1 » ، يك دو ظرف از آن سرشك رخسار طرب با آنچه فراخور آن آمد از نقل و ريحان و ميوه و ما يتبع « 2 » آن بفرستاد نقيبى كه رقيب حركات و سكنات او بود اين معنى بر راى پدرش عرض داشت ، پدرش از خشم در تاب شد رئيس را بخواند دشنامى چند به روزگار او راند به توبيخ و ملامت گوشمالش مىداد . او رقعه به خط پسر به دستش داد مضمون آن اين لطايف كلمات موزون . رقعهء ذى الكفايتين : قد انتظمت يا سيّدى أدام اللّه عزّك مع رفقة بى فى سمط الثريّا فان لم تحفظ علينا النّظام باهداء المدام صرنا كبنات نعش و السّلام * 111 . پدر چون آن خط و عبارت بديد از شادى به همه دهن بخنديد آثار حبور و سرور بر ناصيهء بشاشتش پيدا گشت پسر را بخواند گفت « قرّت عينى بك يا بنىّ » « 3 » عين الكمال * 112 از صورت اقبالت دور باد ( شعر ) ايزد به خودت پناه داراد * وز چشم بدت نگاه داراد و او را دلخوشيها داد و گفت تو نور ديده و ميوهء دل و پيوند جان منى ، چون پايهء فضل و مايهء هنر معلوم گشت رخصت است از تنگناى مكتب به مستفسح مكسب و مستروح نشاط و طرب روى آرى و پس دو هزار دينار صلت فرمود گفت فيما بعد عروس آرزو را چو بر منصّهء التماس عرض دهى شرط كفو و كفايت در آن مرعى دار « 4 » و بسيارى بنواخت و با جوامع مراد پسر را به سر مجامع لذّات [ و ] جوامع مسرّات بازفرستاد و از بدايع نظم و غرايب شعرش كه در جزالت الفاظ و رقّت معانى سر به شعرى درنيارد اين قطعه نمودار است : ( شعر ) دعوت الغنى و دعوت المنى * فلمّا أجابا دعوت القدح و قلت لايّام شرخ الشّباب * الىّ فهذا اوان الفرح اذا بلغ المرء آماله * فليس له بعد ذا مقترح * 113 صاحب كافى * 114 - كفايت و شهامت او در مراسم خواجگى و لوازم اسباب

--> ( 1 ) . ظرف ( به فتح اول و سكون دوم ) : زيركى ، بلاغت و حسن عبارت . ( دهخدا ) ( 2 ) . ما يتبع : ضروريّات و لوازم . ( 3 ) . پسر من ، چشم من به تو روشن گشت . ( 4 ) . يعنى رعايت هماشام‌ها و شايستگى هم‌مشربان را بكن و به كسى اظهار نياز كن كه هم‌شأن تو باشد .