محمود بن محمد بن الحسين الأصفهاني

52

دستور الوزاره ( فارسى )

حرص غالب و شره طالب گشت ، به مداعبت و مطايبت درآمد ، چون از مفاوضت به مباشرت خواست انجاميد ، زن دانست كه از فرط عشق آتش شهوت خرمن صبر فضل را بسوخت . ( شعر ) راحت ز مزاج رخت بربست * قَرّابهء « 1 » اعتدال بشكست زن از سر دلال ، آغاز تسحّب و ناز كرد كه : مردان جمله بىوفا باشند ، اساس دعاوى ايشان پيوسته متداعى « 2 » باشد ، وقتى كه يكى را نائرهء شهوت در مجمرهء دل افروخته شود به انواع تمويهات و اقاويل مزخرف و زبان چرب و دم گرم پيرامن مكر و خديعت براند تا از آب نطفه آتش شهوت بنشاند پس خاك در ديدهء معرفت و مروّت پاشد و خرمن عصمت را آتش درزند . ( شعر ) عشق عَرَضى بقا ندارد * كس عشق عَرَض « 3 » روا ندارد فى الجمله در آن لطايف محاورت و عتابهاى جان‌پرور دل فضل از حال به حال مىگشت و در عذرهاى دلاويز جان مىداد و زن مىگفت : ( شعر ) اى جان پس كار خويشتن رو * كز من دم همدمى نيابى گر راست مىگويى كه مرغ دلت در هواى من پرواز مىكند تجربت را يك ناز من تحمّل كن ، همه آن نباشد كه تو بر من نشينى . ( مصراع ) يك روز بخر آنچه فروشى همه سال . گر بگذارى كه من اين افسار بر سرت كنم و بر تو نشينم و يك دو بار پيرامن اين خلوتجاى برآيم دانم كه دعويهاى تو نمازى « 4 » است من نيز اقتدا به اوامر و نواهى تو كنم و الّا به نظر ماحضر قناعت كن به دعويهاى دروغ لاف مزن كه ( شعر ) سودازده با قمر نسازد * صفرا زده را شكر نسازد * 37 آن را كه نسيم گل تمام است * بر وى همه ميوه‌ها حرام است فضل از شعف شبق « 5 » رام مرام او گشت . حبّك الشىء يعمى و يصمّ * 38 تن به خرى درداد تا افسارش بر سر كرد ، بر او نشست و مىگردانيد . چون به زير دريچه رسيد ، زبيده ، رشيد را در دام دم آورده بود ، به استراق سمع مترصّد نشسته . زبيده دريچه باز نهاد تا هارون ، فضل را بدان حال بديد ، گفت : اى فضل اين چه شيوه است نه تو پيوسته مىگفتى فرمان زن نبايد برد ؟ گفت : اى امير المؤمنين اگر من كه فرمان برده‌ام

--> ( 1 ) . قرّابه : ( به فتح ) : شيشهء شراب . ( 2 ) . متداعى : شكست ، ويران . ( 3 ) . متن : غرضى . ( 4 ) . نمازى : درست ، صحيح . ر ك * 36 . ( 5 ) . شبق : ( به فتح ش و ب ) : شدت حرص و آز در جماع .