محمود بن محمد بن الحسين الأصفهاني
46
دستور الوزاره ( فارسى )
وقتى از غايت اختلال و قلّت يسار و كثرت عيال به مرمّت خلل معاش مفتقر گشت و كتابى در ادب كه انيس وحشت و جليس وحدت او بود . ( مصراع ) و خير جليس فى الزّمان كتاب * 12 از سر ضرورت به خدمت يحيى فرستاد . در حال صلتى عوض آن فرمود كه ندما انگشت تحيّر به دندان تحسّر مىبردند ، از آن ميان بلفضولى تنك حوصله ملامتهاى فراخ در پيوست . يحيى گفت خموش . تو ندانى كه نفايس كتب روشنايى چشم و ميوهء دل و انس جان دانشمند باشد تا به غايت درنماند - چنان كه كارد ضجرت به استخوان صبرش رسد - از سر آن برنخيزد . در ازاى آن چندان بخشش كه كنند هنوز آن شخص از در بخشايش باشد * 13 . و اذا حيّيتم بتحيّة فحيّوا با حسن منها * 14 . تفسير احسن پيش خاطرم چنان آمد كه اين اديب را چندان بدهم كه مدّت حيات از هرچه به مصالح معاش او تعلّق دارد مستغنى گردد . و ما احسن بهذا الحال قول من قال : عادات السّادات سادات العادات * 15 . حكايت - و همچنين آمده است كه وقتى شخصى از ظرفاى سبك سايه « 1 » به خدمت آن آفتاب فلك معالى رفت . شقّهاى كاغذ به دستش داد ، سپيد بود . گفت : اى شيخ اين بياض از سواد حروف خالى است چرا هيچ بر اين ننبشته ؟ گفت : سواد اين در يد بيضاى شما بسته است . گفت : عزازة و كرامة « 2 » و براتى به هزار دينار بر آن نوشت . هم از او آمده است كه وقتى مىآمد جوانى را ديد به آثار نجابت محتد و طهارت اصل پاك متحلّى و انوار كمال فضل از ميامن ناصيهء او متلألى . با طلعت جانپرور با طالع نيكو * با عقل گرانمايه و با رأى رزين بود و آن جوان عقد املاك خود را برنشسته بود « 3 » و جمعى از عدول و اعيان پيرامن او درگرفته ، چو چشمش بر يحيى اوفتاد تازه روى از اسب پياده گشت رخ در خاك ماليد ، دست آن شاه منصب معالى و دستور عرصهء سيادت بوسه داد ، يحيى بحثى از اسلاف او فرمود از ارباب بيوتات بود امّا در فيلبند نوايب مستمند گشته و دست حوادث كعبتين او را به عنف ماليده ، و نرد بىمرادى در مششدر ناكامى عذرا « 4 » باخته * 16 . دخترى هم از خويشان خواسته ، عقد او را ميان بسته و مركب رعايت نام
--> ( 1 ) . سبك سايه : اين تركيب را دهخدا « كنايه از كمبقا و بىثبات و گذرنده » ضبط كرده ، به نظر مىرسد در اينجا در مفهوم « شرماگين و غير مزاحم » و در مقابل « ثقيل » و غير قابل تحمّل به كار رفته است . ( 2 ) . چه نيكو و گرامى ! ( 3 ) . املاك : تزويج ، زن خواستن . عقد املاك . . . يعنى براى زناشويى آماده شده بود . ( 4 ) . عذرا : نهايت برد و غلبه در بازى نرد .