محمود بن محمد بن الحسين الأصفهاني
12
دستور الوزاره ( فارسى )
مىكند ، از آن سوى اسير المحبسين معرّه - ابو العلاء - دو قرن و اندى پيش از سعدى ، و همچنان با چاشنى نيشخند فرياد برمىآورد : « نفرين بر اين جهان كه نمىتوان با آن سازگار شد مگر با دروغ و تقيّه . هرگاه از امر پوچى سخن مىگويم مىتوانم صدايم را بلند كنم ولى براى بيان حقيقت بايد در پرده سخن گويم » « 16 » در چنين فضايى ابو العلاء توصيه مىكند : « سخنت را پوشيده بيان كن چنان كه هيچ يك از وابستگان جبرئيل يا شيطان آن را درنيابند » « 16 » اينك - به گمان من - در آيينه بودن ادبيّات شكى نمىماند و مىتوان به اوّل سخن بازگشت كه : « آثار ادبى هر قوم آيينهء زندگى آن قوم در طول تاريخ است » . نكته اين است كه بدانيم اين « آيينه » گاه صاف و روشن است و گاه موج دارد و وارونه و كج مىنمايد ، در اين صورت بر خواننده و محقّق است كه از كج و موج تصاوير ، حقايق را برخواند . امّا در آثار ادبى ما ، گويى آثار منثور دلبستنىتر از دواوين و قصايد شاعران باشد . و البته در ميان آثار منثور نيز كتابهاى تربيتى و آدابنامهها و اخلاقنامهها ، پرتر و مطمئنتر است ، چنان كه فى المثل سياستنامهء نظام الملك به تمامى مبيّن جهانبينى طبقهء فرادست قرن پنجم است و قابوسنامه با 44 بابش ، ناظر به هر برش از جامعهء ايران در همان قرن . انتشار اينگونه آثار ، بهويژه آنها كه ناشناخته مانده است و پوشانيدن جامهء طبع بر اندام اين عروسان - هرچند پيردختر و نازيبا باشند - چراغى است كه گوشهاى از تاريكناى تاريخ قوم و مملكت ما را روشن خواهد كرد . نگارنده چند سال پيش در ميان كتابهاى عكسى دانشكدهء ادبيات تبريز به نسخهاى برخوردم با نام « دستور الوزارة » تأليف محمود بن محمّد بن الحسين الاصفهانى . كتاب را روانشاد مجتبى مينوى در كتابخانهء « فاتح » استانبول يافته و ميكروفيلم آن را براى دانشگاه تهران فرستاده بوده است . كتاب از آن « دستور الوزاره » هايى است كه در گذشته ، مردان دين و ادب ، براى وزيران تهيّه و تنظيم مىكردهاند تا آنها را در امر وزارت و مملكتدارى ، چراغ راه باشد ، و چنان كه گفته شد آنها را غالبا با حكايات اخلاقى و اندرزى ، و معمولا مربوط به زندگانى امرا ، خلفا ، وزيران و دستياران مملكتى مىآراستند تا از حكايات خوشفرجام ، به نيكى تحريض شوند و از قصص بد سرانجام عبرت گيرند و تنبّه پذيرند . چندى با متن عكسى كتاب مونس بودم و به تشويق فاضل ارجمند استاد قاضى طباطبايى بر آن شدم كه آن را تصحيح و چاپ كنم . در ضمن خواندن به مواردى كه بدخوانا و يا ناخوانا بود برخورديم كه نياز به نسخهء ثانى احساس مىشد امّا هرچه به فهرستهاى كتب خطى كه در دسترس بود مراجعه كردم از دست و مؤلف آن نامى و نشانى به دست نيامد . به ارشاد دانشمند بزرگوار جناب جعفر سلطان القرائى ، نامهاى به علّامه فقيد - استاد
--> ( 16 ) . ابو العلاء معرى ، عقايد فلسفى . ترجمهء حسين خديوجم . ص 3 و 13 .