محمود بن محمد بن الحسين الأصفهاني

10

دستور الوزاره ( فارسى )

همين منظور تربيت مىشدند ، و قول نظامى عروضى نيز بر اين اصل ناظر كه : « تا آنچه از مخدوم و ممدوح بستاند ، حق آن بتواند گزارد در بقاء اسم ، و اما بر پادشاه واجب است كه چنين شاعر را تربيت كند تا در خدمت او پديدار آيد و نام او از مدحت او هويدا شود . امّا اگر از اين درجه كم باشد ، نشايد به دو سيم ضايع كردن و به شعر او التفات نمودن ، خاصّه كه پير بود . . . » « 9 » اهميّت اين‌گونه شاعران چنان بود كه فرمانرواى غزنه - محمود - در پيرامون خود سازمان كاملى از ستايشگران جمع كرده بود و به قول ميخائيل زند : « فقط يك گروه هماواز از چاپلوسان مدّاح تشكيل نداده بود ، بلكه دستگاهى براى تبليغ به‌پا كرده بود كه در رأس آن يك نفر شاعر اولو العزم يعنى ملك الشعرا قرار داشت ، و اين سابقه‌اى شده بود كه بعدا هر فرمانروايى از اين‌گونه تشكيلات به وجود مىآورد و عنوان و مقام ملك الشعرايى را به هركسى كه نيك از عهدهء ترويج سياست داخلى و خارجى او بر مىآمد اعطا مىكرد » « 10 » . * امّا نثر ، تا حدّى از سنگينى چنين هوايى فارغ بود ، و نمونه‌اش كتابهاى تاريخى و جغرافيايى و اخلاقى و عقيدتى است . و چون چنين است ، براى پژوهندگانى كه در آثار ادبى ، دنبال رگه‌هايى مىگردند تا به شواهدى دست يابند و از آن يافته‌ها شيوهء زيستى مردم ، افق ديد و انديشه‌شان ، شاديهاى كم و غمهاى فراوانشان را براى امروزيها ترسيم كنند ، آثار منثور گرامىتر و قابل اعتناتر است ، و از اين ميان داستانهاى عاميانه ، سفرنامه‌ها ، پندنامه‌ها ، همچنان مأخذ و مرجع مهمّ و معتبرى تواند بود ، و باز در اين ميان ، بعضى از كتابها زير عنوان كتب اخلاقى و سياستنامه‌ها و نصيحت‌نامه‌ها ، هم از جهت حجم و هم از جهت محتوا چشمگيرتر است « 11 » و ارزش مردم‌شناسى و جامعه‌شناختى اين « پندنامه » ها و « دستور الوزاره » ها و « تحفة - الملوك » ها خود در اين است كه از طرفى « وجههء نظر كلّى را نسبت به بنيادهاى مدنى - خانواده و اخلاق و ديانت و سياست - كمابيش منعكس مىدارد » « 12 » و از طرف ديگر اين پندگويى و شيوهء « سخن گفتن نامستقيم » جوّ سياه خودكامگى را نشان مىدهد ، چرا كه « آنجا كه گفت و - شنود آزاد را مجال باشد جاى پند و اندرز نيست » « 12 » و بدين هر دو حجّت ، محقّق ژرف‌نگر مىتواند از وراى چارچوب داستانى و پندآميز كتابهاى اخلاقى ، شبح سياه استبداد را در طول قرنها باز بيند و دريابد كه چه‌سان زبانهاى سرخ سرهاى سبز بر باد مىداده و چگونه يك « چرا ؟ » قامتى

--> ( 9 ) . چهار مقاله ، مقالهء دوم ، در چگونگى شاعر و شعر او . ( 10 ) . نور و ظلمت در تاريخ ادبيات ايران ، ص 80 . ( 11 ) . محمد تقى دانش پژوه از 164 عنوان در اين مقوله نام برده است . ر ك : « نشريهء كتابخانهء مركزى دانشگاه تهران » ، دفتر اول . ص 211 . فهرست پاره‌اى از كتابهاى اخلاق و سياست به فارسى . ( 12 ) . آدميت ، فريدون ، و هما ناطق ، افكار اجتماعى و سياسى و اقتصادى در آثار منتشر نشدهء دوران قاجار ، ص 11 .