ميرزا مهدى نواب طهرانى
68
دستور الأعقاب ( فارسى )
ولى خان كه از لر بزرگ است به ممسنى تعبير مىشود ، همواره با حكمران فارس سر طغيان و دم از خودسرى زدى و هواى سرورى داشت . از قتل رجال و هتك نساء و سفك دماء و نهب اموال عابرين و ساكنين آن صفحات فروگذار نمىداشت . بغايت متهوّر و اسبانداز و چالاك و بىباك و دلاور مرد بود . هنگام ضرورت به مقامات سخت و قلعجات حصين كه با چرخ برين همسر و هم برابر بودند تحصّن جستى . من جمله قلعهء گل و گلاب و قلعهء سفيد كه به رزانت و حصانت معروفتر از آن است كه شرح داده آيد . حكيم ابو القاسم فردوسى فرمايد : پناه بزرگان ايران زمين * صطخر و سفيد و گلاب گزين « 1 » گروهى انبوه كه هامون و كوه را به ستوه داشتند ، ضربت تيغ را از شربت رحيق اقتحام حروب و احتمال ركوب را از وصال به محبوب و ايصال به مطلوب خوبتر و مرغوبتر مىپنداشتند . قوم اذا لبسوا الهياج تسربلوا خلفا و قدا كل امرىء يجرى الى يوم الهياج [ بما استعدّا « 2 » ] . با شيرمردان عراق كه هماره به اتفاق همدوش و با وفاق هم آغوشند و پيرمردان آذربايجان كه نام را بر جان و ميدان را بر ايوان رجحان دادندى : يكى گروه بد و اندر آن هزار گروه * كه هرگروه از آن بود لشكرى جرّار
--> ( 1 ) . اين بيت در شاهنامه پيدا نشد . ( 2 ) . كلمه داخل [ ] در ح نيست .