ميرزا مهدى نواب طهرانى

49

دستور الأعقاب ( فارسى )

الغفران بود و انزوا جسته بود و به همين مزرع كه واقع در ساوجبلاغ است معيشت مىگذرانيد ضبط نمود كه منافى سياست ملكى است كه نظرآباد غيرآباد مرا باشد و آباد ديگرى را : يا ايّهذا الطّالب المبهوت * حسبكّ ممّا تبتغية القوت ما اكثر القوت لمن يموت « 1 » اهالى شرع و قضات ملك هرچه خواستند از چنين قبيح عمل او را منصرف آرند سودمند نيفتاد بلكه مزيد به تهيّج و تغيّر او به حاج منزوى گشت . به آنجا كه مورد سياست و مؤاخذت پادشاه قريب آمد . بيچاره سر خويش گرفت و طريق انزوا پيش كه فسد الزمان و تغير الاخوان ، در موارد متعدد اين ستم معمول داشته است . مالكين مسكين دامن از اشك خونين گلگون و سينه از آه آتشين كانون دارند : الم تعلم بانّ الظلم عار * جزاء الظّلم عند اللّه نار بالظلم يزيل النعم و يطيل النقم * * * [ نمّامى سعايت نمود كه فلان . . . ] نمّامى سعايت نمود كه فلان در فلان محفل فضايح و قبايح ترا مىشمرد . به شخصى كه با تهمت زده اشتراك اسمى داشت حكم به سياست رفت . پس از اجراى حكم ، مظلوم وسايل و وسايط

--> ( 1 ) . از ابو العتاهيه است .