ميرزا مهدى نواب طهرانى

47

دستور الأعقاب ( فارسى )

* * * [ سيّدى معمّر ، سال گذشته . . . ] سيّدى معمّر ، سال گذشته خيرخواه و خيرانديش ، صلاح طلب و تقوى دوست از اهل دار الخلافه به صرف عمرى ، ملكى چند كه به حاصل آن نفقه عيال بگذاردى ، سادات ارحام و اهل استحقاق را دست بگرفتى ، بيندوخته بود . مخذول بر املاك او حسد آورد و دندان حرص تيز نمود . در حضرت شاه سيد سال خوردهء گذشته از هوا را اصحاب شر و فساد خواند . شاه ساده دل كه مكايد او را فيض نازل و مفاسدش را رحمت عاجل داند بر اخراج سيادت اشارتى نوشت . در خلال اين احوال مدّعى بر بعضى از املاك او « 1 » برانگيخت . چنان كه گفته آمد . محض ادّعا املاكى كه زياده از پانزده هزار اشرفى صيرفى هيجده نخودى ارزيدى تصرف نمود . بيش از هزار و چهارصد پانصد قرا و مزارع و مياه و قنوات از دار الخلافه الى ارس و از دار الخلافه الى تربت شيخ جام ضبط نمود : بر آن انجمن زار بايد گريست * كه فريادرس را ندانند كيست يكى از معارف حكايت نمود كه هنگام صباحى سيد را مات و متحيّر من غير شعور ديدم . به حالتى كه رقّت آوردم . پيشش فرا رفتم پرسش كردم . از آن پريشانى پرسيدم ، آن بهت و وله را علّت خواستم ؟ گفتا : گر به قدر سوزش دل چشم من بگريستى * بر غم من مرغ و ماهى تن به تن بگريستى

--> ( 1 ) . ح : او را .