ميرزا مهدى نواب طهرانى

42

دستور الأعقاب ( فارسى )

الصالح اذا كان له الوزير الفاسد مثل الماء العذب الذى فيه التّماسيح . شاه را آيد ار چه شير ژيان * روز جنگ از وزير بد به زبان « 1 » * * * [ اهل كوهستان رى به غايت . . . ] اهل كوهستان رى به غايت فقير و قليل المعيشة و خفيف البضاعةاند . چنان كه هركه را قدرت به نان گندم خوردن رسد ، از اغنياى آن سامان محسوب است . بعضى از فواكه آنجا نيكو و لطيف است . عوانى به طلب درختى چند براى غرس باغى از باغات مستحدثات هادم الانجاب ، به يكى از مزارع كوهستان شد . به باغ رعيتى درآمد . درختى چند كندن گرفت بيچاره روستائى كه حصول نان و بقاى جان را به بقاى آن مىپنداشت به ممانعت برخاست و به مشاجرت انجاميد . عوان بىنيل مقصود عود نمود : بگفت اين حكايت به حاجى كسى * بپيچيد ز انديشه بر خود بسى سرهنگى با فوجى از مردان جنگ به آن مزرعه به آوردن مرد دهقان و برآوردن اشجار و برانداختن سامان او بفرستاد . پس از وصول به كوهپايه و به دست آوردن روستايى از اين فعل بىمايه كه سپاهى از پادشاهى به آوردن مسكين مردى بىگناهى مأمور آيد ، خجل آمد . المأمور معذور گويان او را كه به سوارى خرى قادر نبود بر اسبى از همراهان برنشانده و به دار الخلافه كثير المخافه بياورد . چون بديدش

--> ( 1 ) . اين بيت در م نيست .