ميرزا مهدى نواب طهرانى
12
دستور الأعقاب ( فارسى )
فتحعلى شاه ، جلد دوم در تاريخ محمد شاه و ناصر الدين شاه . بدايع نگار در اين اثر همانند پدرش نواب ، به سختى از حاج ميرزا آقاسى نكوهش كرده است . سبك نوشتن پسر از هرروى بر نگارشهاى پدر رجحان دارد و در مقام مقايسه استادى پسر بر پدر به خوبى از اين اثر آشكار مىگردد ، به بخش كوتاهى از آن اشاره مىشود : « پس از واقعهء قتل قائم مقام ، پادشاه غازى به حكم ارادت خاطر و عنايت جبلى جزئى و كلى ، نظم ممالك و امن مسالك را در كف كفايت جناب حاجى گذارد . و او در وضع مجارى ملك و عقد قواعد دول ، و حل معاقد امور ، سيرتى تازه و رسمى بديع نهاد . و در رذائل نفس و ذمائم اخلاق و غلبه شره و مطاوعت هوى توفر فزود . و به اسوء سلوك و قبح سخن و ردائت قول و دنائت طبع ، قلوب ايتام و ارامل و خاطر اعاظم و اماثل بخست و هيچ كس از زخم زبان و جرح لسان او مأمون نماند . و در منصب حكم ، و سوء استبداد ، پاى از حدّ اعتدال به بسى مسافت فراتر نهاد . . . فوجى پيوند و غواشى را مهاجر خواند و جمعى بيگانه و حواشى را انصار ناميد و بيشتر ممالك ايران اين دو فرقه را مسلم داشت ، و ارتفاع ولايات و منال ديوان برايشان تفرقه كرد . . . و ما درين نامه همايون از بدع منكر ، و رسوم مذموم او ، بر همينقدر اختصار جستيم و بر سبيل نمودار ياد كرديم . اگرچه طايفه از بىخردان در قفا خرده گيرند و در آئين