مولانا محمد بن احمد بيغمى

45

داراب نامه ( فارسى )

بر جوشيد . آه از جان طام برآمد . شموط بباد مركب بگذشت . سريلمان تيغ خود را خون‌آلود ديد . عنان مركب بگردانيد كه تا ضرب ديگر براند و كار طام را تمام گرداند . طرم‌تاش نعره زد كه اى نامردان ! بچه ايستاده‌ايد ؟ مىبينيد كه پهلوان‌زاده طام از اين ملاطيه‌يى بىوجود زخم خورده ، حمله كنيد و او را دريابيد ! سپاه طرم‌تاش بيكبار حمله كردند و شموط را در ميان گرفتند . شاه سيف الدوله گفت دريابيد پهلوان شموط را كه تنهاست . سپاه ملاطيه نيز حمله كردند . جنگ پيوسته شد . طرم‌تاش بنفس خود حمله كرد و تيغ در سپاه ملاطيه نهاد . چون آن‌دو سپاه درهم افتادند جنگ محكم شد . مؤلف اخبار روايت كند كه شماس رو بشماط كرد و گفت اى برادر چه مصلحت دانى ؟ هم‌اكنون شكست بر سپاه شاه سيف الدوله خواهد آمدن ، و شاه سيف الدوله بناچار خواهد در شهر گريختن ، و گرفتن ملاطيه عظيم دشوارست . سيف الدوله « 1 » در پيش ملك داراب بدين حركت خود را بر كار كرد . ما را خود هيچ عزتى در پيش ايرانيان نخواهد بودن كه بهمن زرين‌قبا را ما آورديم . اگر امروز نيز ما جنگ كنيم هم دشمن قيصر روم باشيم و هم پيش ايرانيان بىحرمت باشيم . شماط گفت پس مصلحت چيست و ما را چه بايد كردن ؟ شماس گفت مصلحت آنست كه تيغ برنكشيم و جنگ نكنيم ، حاليا كنار گيريم . چون شكست بر سپاه ملاطيه آيد ما نيز در شهر درآييم و چارهء عيالان خود كنيم . اگر توانيم كارى كردن ملك ملاطيه را بگيريم و به طرم‌تاش سپاريم . اگر نتوانيم ، خود را در پيش طرم‌تاش اندازيم و سوگند خوريم كه ما تيغ بر روى شما نكشيده‌ايم . چون ازينجا برآمديم بارى در پيش قيصر با حرمت باشيم . گفت چنين است ، چنين بايد كردن . پس آن دو برادر گوشه‌يى گرفتند و آن روز جنگ نكردند . چون لحظه‌يى برآمد شموط زخمى خورد ، از دست زرين‌تيغ و از ميان سپاه بيرون آمد . شاه سيف الدوله حكم كرد تا

--> ( 1 ) - در اصل : سيف الدوله خود را .