مولانا محمد بن احمد بيغمى

35

داراب نامه ( فارسى )

22 نبرد ملاطيه اما مؤلف اخبار و گزارندهء داستان چنين روايت مىكند از حكايت شاه سيف الدوله و شهر ملاطيه ، كه حكايت ايشان بكجا رسيد . راوى داستان گويد كه چون قيصر روم ، ربيعاى قيصر ، مكتوب فرستاد بر طرم‌تاش برادر تيمورتاش و سالار و زرين‌تيغ ، كه « به حكم من كه قيصرم سپاهى برداريد و ملك ملاطيه را حصار كنيد . وليد بن خالد را از بند رهانيد و عين الحيات را از براى پسرم شاه‌نوش برين طرف بفرستيد و آنچه از گنج و مال ملاطيه است جمله از آن شما باشد . » طرم‌تاش چون حكم قيصر را بخواند ، گفت خود مرا آرزوى آن بود كه سپاهى بردارم و بجنگ ايرانيان بروم كه خون برادرم پهلوان گيتى تيمورتاش بر گردن ايرانيانست . اما حاليا اين كار نيز نيكوست كه سيف الدوله پادشاه ملاطيه دوست ايرانيانست . در حال از پى سپاه فرستاد و سپاه طلب كرد . هشتاد هزار مرد برو جمع شدند . با سالار كه امير سيواس بود با زرين‌تيغ كه امير ارزنجان ، و خواهر زرين‌تيغ ، زرين‌تاج كه معشوقهء طرم‌تاش بود و طرم‌تاش عاشق زرين‌تاج بود ، آن قصهء ايشان نيز به خدمت گفته خواهد شدن .