مولانا محمد بن احمد بيغمى

3

داراب نامه ( فارسى )

دل و دماغ و جگر و گرده است . [ اى شهريار ، ببايد دانست كه در تن آدمى ] « 1 » دل مرتبت شاهى دارد و دماغ مرتبهء وزارت دارد و جگر مرتبهء عاملى دارد و گرده مرتبهء امارت دارد . تركيبى مىبايد مقّوى دل و دماغ [ و جگر ] و گرده ؛ و ديگر مىبايد بيگانه‌يى در تصرف آوردن . حكما گفته‌اند كه در وقت مجامعت اگر ارادت و ميل از طرف مذكّر باشد ، فرزند نرينه آيد و اگر در وقت مجامعت ميل مؤنّث زياده باشد فرزند مؤنث باشد . و ديگر بدانك شهوت با كسى بايد كردن كه ميل خاطر بسيار بدان طرف باشد . ملك داراب گفت : اى حكيم خردمند آن تركيب كه مقوّى دل و گرده و جگر و دماغست بهر من تركيب كن و از بهر من دخترى ملكى كه لايقى « 2 » حضرت ما را شايد پيدا كن تا در قبض درآريم . طيطوس حكيم گفت كه ملك را بقا باد . شنيده‌ام كه در ملك بربر شاه فيدوس بربرى را دخترى عظيم صاحب جمال و صاحب كمال هست . آن دختر را از براى شاه مىبايد آوردن تا ملك تصرف كند . ملك داراب گفت : نعم . ترا بايد رفتن . گفت : بروم اى شاه و منت بر جان دارم . ملك داراب كارسازى تمام كرد و طيطوس حكيم را با چهار سر امير بزرگ از سرداران پاىتخت خود امر كرد ، قهار ايرانى و قهرمهء ايرانى و طهماسب ايرانى و طهمورث ايرانى ، و بر طرف دارالملك بربر كه هاماوران بود ، روانه كرد . طيطوس حكيم بعد از مدتى مديد به شهر هاماوران رسيد . چون بدان شهر رسيد پيشتر غلامى چند را به خدمت شاه فيدوس فرستاد و از آمدن خود ملك فيدوس را اعلام كرد . شاه بربر زمين وزيرى داشت نيك اختر وزير نام . ملك بربر با وزير خود گفت كه ملك داراب در آن وقتى كه از يونان بيرون آمد ، گذارش بر ما بود و اكنون ما را ياد كرده است ، وزير بزرگ خود را بر ما فرستاده است . البته به كار

--> ( 1 ) - در نسخه باندازهء نصف سطر كم‌رنگ و قسمتى از آن به كلى بىرنگ شده است ، آنچه خوانده شد همينست . ( 2 ) - در اصل : لايق .