فخر الدين الرازي / مؤلف مجهول

خوابگزارى 21

خوابگزارى و التحبير في علم التعبير ( فارسى )

باب ادب و تأويل خواب كرمانى گفت چون خواب درست بود چنانك ياد كرديم و مثلهاى حكمت باز آن متّفق و باز آن اصلها خواند كه ترا گفتم آن را نگاه‌دار تا به قياس يكديگر بدانى دانستن و راه راست اندر آن نگاه دار ، و هرچ ندانى و بر تو پوشيده شود درست بازدان تا نزديك گردى به خواب ، ان شاء اللّه تعالى . پس اگر به آن بود كه ديو اندر او آمده باشد نشان او آن باشد كه مثلهاى او و سخنهاش به يك‌ديگر بازنخواند ، او را دست بازدار كه آن هيچ نبود و درست نشود . و بدان كه خواب درست هفت جزؤست : يكى ازو اين جهانى است و آن ديگر آن جهانى . چون صلاح دين و تباه شدن ، و آنك تو بدان نخواهى رسيدن درين جهان ، و آنچ به تو دست دارى از حلال و حرام و فريضهاى خداى و سنّت پيغامبر و آنچ بدين ماند . پس بايد كه چون خوابى را گزارش كنى همّت تو يكى ازين جهان بود و شش از آن جهان . و چون مسأله‌اى پيش آيدت همه دل به جاىآور و هر حرفى را با اصل خويش برو بدان كه خواب بدان توان شناخت ، و جوهر و مايه و قوّت آن حرف حرف بر دل بنگار . پس بار يكديگر گردآور به يك جا تا سخن گردانى . اگر سخنى يا بى درست و راست موافق مثلهاى حكمت ، چنانك ياد كرديم اعتماد كن و تأمل كن . محمّد بن عبد اللّه گفت اندر نامهء يحيى بن خالد البرمكى كه چون بر تن چيرگى خون را بود بسيار بيند كه مىخندد و بازى همىكند و چيزى همىزند از طنبور و بربط و آنچ بدين ماند . و چون چيرگى گش سرخ را بود كشتن و خون ريختن و آتشها و كارزار و مردمان افگار و كارد و شمشير بيند . و چون چيرگى گش سياه را بود كوهها و تلّها و چيزهاى سياه و زنگيان و دشنام و چنگ زدن و سنگ انداختن بيند .