فخر الدين الرازي / مؤلف مجهول
خوابگزارى 5
خوابگزارى و التحبير في علم التعبير ( فارسى )
سلمان پارسى « 1 » عبد اللّه بن سلام را گفت اگر پيش از من بميرى مرا آگاه كن از آنچ تو بينى از پس مرگ ، كه اگر نخست من ميرم ترا آگاه كنم از آنچ مىبينم . پس گفت عبد اللّه مر سلمان را كه يا با عبد اللّه ترا از پس مرگ خود چون آگاه كنم ؟ گفت [ b 2 ] هيچ جانى نبود كه از تن بيرون آيد كه نه ميان آسمان و زمين ايستاده بود تا باز جاى خويش فرستدش . پس سلمان پيشتر بمرد . عبد اللّه او را به خواب ديد . [ گفت ] يا با عبد اللّه چون رستى ؟ گفت همه نيكى ديدم . گفت كدام كار نيكتر ؟ گفت پشت به خداى باز هشتن . امير المؤمنين را پرسيدند كه مثال جان چون است ؟ گفت همچون يكى ريسمان بر راه گذرى افگنده . چون از تن بيرون آيد هم برين گونه بود ، تا آنگه كه از خداى عرش دستورى باشدش كه باز جاى شود . پس شبگيران چندان كه چشم برهم زنى باز جاى خويش رود . ديگرى گفت مثال جان اندر تن همچنان است كه آفتابى ! گفت پرسيدم از احمد كه خواب به چه ماند اندر تن ؟ گفت حكيمان گويند كه خواب بخار است كه از معده برآيد ، به سر برشود . پس پردههاى چشم را سست كند و ديگر اندامها را و قوّت او بر سيرى بيشتر بود . و ديگرى گفت ميغى بود كه از مغز فروتر آيد و اين آنگه بود كه بخار از معده به سر برشود ، و خداى بهتر داند كه كدام درست است . پس كه چنين باشد جان از تن بيرون آيد به قدرت خداى عزّ و جلّ و خوابها بيند چنان كه فرمان خداى بود . باب اندر پديد كردن كه روح چه چيز را ماند امير المؤمنين عليه السّلم گفت كه خداى عزّ و جلّ جانها را پيش از تن آفريد به دو هزار سال ، و مرو را جايگاه هوا كرد .
--> ( 1 ) - در نسخه « و » دارد و زائدست .