على اكبر دهخدا

1260

امثال و حكم ( فارسى )

كيك در بازهء كسى افكندن . دو مثال كه از انورى ضبط شده يكى كلمهء باده دارد و ديگرى باره ولى در شعر عطار محقق بازه يا پازه يا باژه پاژه است و برحسب حدس بنده هرچند در فرهنگهاى دسترس نيافتم كلمه صورتى از پاچه است . و در دو شعر انورى هم بقرينهء شعر عطار باده و باره غلط و بازه و نظاير آن صحيح است . غمت آن لحظه بىاندازه افتد * كه آندم كيكت اندر بازه افتد . عطار . تمثل : كوه اگر حلم ترا نام برد بىتعظيم * ابر اگر دست ترا ياد كند بىتجليل كوه را زلزله چون كيك فتد درباره * ابر را صاعقه چون سنگ فتد در قنديل . انورى . كبك در بادهء من افكندى * اينكت سنگ در فتاده بسر . انورى . كيك در شلوار كسى افتادن يا افكندن . مشوش و شوريده و هراسان شدن يا كردن . تمثل : خود كلاه و سرت حجاب تواند * تو ميفزاى بر كله دستار كله آنگه نهى كه بر فتدت * سنگ در كفش و كيك در شلوار . سنائى . بدين قصيده كه پيراهن معالى اوست * فكنده‌ام همه را كيك عجز در شلوار . اخسيكتى . حذر آنگه كنى كه درفتدت * ريگ در كفش و كيك در شلوار . سنائى . چرخ را با شرفش سنگ فتد در موزه * گوهرا با سخطش كيك فتد در شلوار . انورى . كيكش نگزيدن . اصلا متألم و متأثر نشدن . كيك فلان عمارى ميكشد . تمثل : گفتمت يك بوسه گفتى جان بده * دلبرا كيكت عمارى مىكشد . مجير بيلقانى . نظير : شپشش منيجه خانم است . كى كند از مرغ كل صنعت عيسى زيان . كى شود از پاى مور دست سليمان بعيب . . . ) خاقانى . كى گردد مه مردم بداصل بدعوى كى گردد نو پيرهن كهنه به آهار . سنائى . كى گردد نوپيرهن كهنه به آهار كى گردد مه مردم بداصل بدعوى . . . ) سنائى . كى مار ترسگين شود و گربه مهربان گر موش ماژ و موژ « 1 » كند گاو درهمى . منسوب برودكى . كيمياگر ز غصه مرده و رنج ابله اندر خرابه يافته گنج . ( بخت و دولت به كار دانى نيست * جز بتأييد آسمانى نيست . . . ) سعدى . رجوع به : اگر دانش به روزى . . . ، شود .

--> ( 1 ) صاحب برهان ماژ را بمعنى عيش و عشرت و موژ را غم و اندوه و مصيبت ضبط كرده است ؟