على اكبر دهخدا
1244
امثال و حكم ( فارسى )
كور كى چهرهء نكو بيند چشم مؤمن جمال او بيند . . . ) سنائى . كور كى داند از روز شب تا رهگرز كر نه بشناسد آواز خر از نالهء زير . ناصر خسرو . كور گمان مىكند چشمدارها چهار تا چهار تا ميخورند . كور و پشيمان . تمثل : كسى كو ديو را باشد بفرمان * بدل چون من بود كور و پشيمان . ويس و رامين . گزيند كارها را مرد نادان * نشيد زان سپس كور و پشيمان . ويس و رامين . همى شد باز پس كور و پشيمان * گسسته جان پر دردش ز درمان . ويس و رامين . هركه ز خاك درت ديدهء بينا نيافت * زود به خاك درت كور و پشيمان رسيد . فلكى . نظير : كور و كبود . كور و شبنشينى ! كور و كبود . مثال : و هر احتياط كه از سالارى بزرگ خوانده آمد و شنوده شد بجاى آورد و قوم بازگشتند مخالفان چند دفعه قصد كردند آوازها افتاد و دشمنان كور و كبود باز گشتند . ابو الفضل بيهقى . گرچه چو چرخ كور و كبود آمديم ليك * با صد هزار ديده فلكوار ميرويم . از مرصاد العباد . نرگس و سوسن كه افكندند بادى در كلاه * هر دو كورند و كبود امروز باغبنى تمام . سلمان ساوجى اشاره : فلك رخ بپوشيد با ميغ و دود * بيكبارگى كور شد اين كبود . مرحوم اديب . عاشق آن ليلى كور و كبود * ملك عالم پيش او يك تره بود . مولوى . پيش هست وى ببايد نيست بود * چيست هستى پيش او كور و كبود . گر نبودى كور از او بگداختى * گرمى خورشيد را بشناختى . ور نبودى او كبود از تعزيت * كى فسردى همچو يخ اين ناحيت . مولوى . ايدريغ آن ديدهء كور و كبود * كافتابى اندر او ذره نمود . مولوى . شب نديدى رنگ كان بىنور بود * رنگ چبود مهرهء كور و كبود . مولوى . طفل تا گيرا و تا پويا نبود * مركبش جز شانهء بابا نبود چون فضولى كرد و دست و پا نمود * در عنا افتاد و در كور و كبود . مولوى . بهر خوردن غير آب آنجا نبود * روز و شب خر بد در آن كور و كبود . مولوى . زانكه جان چون و اصل جانان نبود * تا ابد با خويش كور است و كبود . مولوى . خواهرانت يافته ملك خلود * تو گرفته ملكت كور و كبود . مولوى .