على اكبر دهخدا
1241
امثال و حكم ( فارسى )
چه سود . . . ) پروين . رجوع به : الحق مر ، شود . كودكانرا حرص لوزينه و شكر از نصيحتها كند دو گوش كر چونكه درد دملش آغاز شد در نصيحت هر دو گوشش باز شد . مولوى . كودكانرا حرص مىآرد غرار تا شوند از ذوق دل دامن سوار چون ز كودك رفت آن حرص بدش بر دگر اطفال خنده آيدش كه چه مىكردم چه ميديدم درين خل ز عكس حرص بنمود انگبين . مولوى . كودكان ناشتا پدر مديون مخور اين نان و آش خون خور خون . اوحدى . رجوع به : مهمان خندهرو . . . ، شود . كودك ار چند هنزپرور است خرد بود گر همه پيغمبر است . رجوع به : الصبى صبى . . . ، شود . كودك از زرد و سرخ نشكيبد . . . مرد را سرخ و زرد نفريبد . ) سنائى . كودك بكام خويش نبرد لب از لبن عاشق بكام خويش نخواهد فراق دوست . . . ) قطران . كودك شيرخواره تا نگريست مادر او را به مهر شير نداد ( گر فراموش كرد خواجه مرا * خويشتن را برقعه دادم ياد . . . ) شهيد بلخى . كودك علم به چوب آموزد نه بشفقت . عنصر المعالى . نظير : جور استاد به ز مهر پدر . كودك و آنگاه ترك دانهء خرما شاعر و آنگاه رد بوسهء شيرين . . . ) قاآنى . كودكى با خويش تنها ساختى جوز با خود جمله تنها باختى آن يكى پرسيد از وى كى غلام از چه تنها جوز مىبازى مدام چون همالانت بسى هستند چون با يكى زيشان نبازى تو كنون گفت ميرى دوست ميدارم بسى تا همه من مير باشم نه كسى « 1 » . عطار . كودكى در سفر تو مرد شوى رنجه از راه گرم و سرد شوى . ( نشود مرد پر دل و صعلوك * پيش مامان و باد ريسه و دوك نشود كس بكنج خانه فقيه * كم بود مرغ خانگى را پيه هركه او خورده است دود چراغ * بنشيند بكام دل بفراغ كى شود مايهء نشاط و سرور * هم در انگور شيرهء انگور از برون مرد مرد قوت نهد * دام در خانه عنكبوت نهد چكنى در كنار مادر خو * آخرى اى نازنين كم از دو دو . . . ) سنائى . رجوع به : سفر مربى مرد است . . . ، شود .
--> ( 1 ) Jaimerais mjeux e ? tre ie premier dans un village que le second a Rome . .