على اكبر دهخدا
1703
امثال و حكم ( فارسى )
و معتصرا * فذاك العيش لا سبدا بقفرتها و لا وبرا بعازب حرة يلفى بها العصفور منحجرا * اذا ما كنت بالاشياء بالاعراب معتبرا فانك ايما رجل وردت و لم تجد صدرا * و من عجب لعشقهم الجفاة الجلف و الضجرا . ابو نواس . الناس جسم و كسرى رأى جسمهم * او حزم رأس اذا كانوا هم الرؤسا . خيزرانى . كانت الفرس و الروم مختلفين فى الاستشارة فقالت الروم نحن لا نملك من يحتاج ان يستشير و قالت الفرس نحن لا نملك من يستغنى عن المشاورة . از محاضرات راغب اصفهانى . اذا ما تميمى اتاك مفاخرا * فقل عد عودا كيف اكلك للضب تفاخر ابناء الملوك سفاهة * و بولك يجرى فوق ساقك و الكعب . ابو نواس . چو آگاه شد دختر كژدهم * كه سالار آن انجمن گشت گم غمين گشت و برزد خروشى به درد * برآورد از دل يكى باد سرد زنى بود برسان گردى سوار * هميشه بجنگ اندرون نامدار كجا نام او بود گرد آفريد * كه چون او بجنگ اندرون كس نديد چنان ننگش آمد ز كار هجير * كه شد لاله برگش بكردار خير بپوشيد درع سواران بجنگ * نبود اندر آن كار جاى درنگ نهان كرد گيسو به زير زره * بزد بر سر ترك رومى گره فرود آمد از دژ بكردار شير * كمر بر ميان باد پائى به زير به پيش سپاه اندر آمد چو گرد * چو رعد خروشان يكى ويله كرد كه گردان كدامند و سالار كيست * ز رزمآوران جنگ را يار كيست كه بر من يكى آزمونرا بجنگ * بگردد بسان دلاور نهنگ ز جنگآوران لشكر سرفراز * مر او را نيامد كسى پيش باز چو سهراب شير اوژن او را بديد * بخنديد و لب را بدندان گزيد چنين گفت كامد دگرباره گور * بدام خداوند شمشير و زور بپوشيد خفتان و بر سر نهاد * يكى ترك چينى بكردار باد بيامد دمان پيش گرد آفريد * چو دخت كمند افكن او را بديد كمانرا بزه كرد و بگشاد بر * نبد مرغرا پيش تيرش گذر بسهراب بر تيرباران گرفت * چپ و راست جنگ سواران گرفت نگه كرد سهراب آمدش ننگ * برآشفت و تيز اندر آمد بجنگ