على اكبر دهخدا

1677

امثال و حكم ( فارسى )

ميگفته‌اند يعنى بمدح و وصف قبايل خاص پرداخته و وطنخواهى را بتفضيل طايفه‌اى بر طايفهء ديگر مقصور و محدود دانسته است اما در اين قصيده عواطف او از تنگناى حدود مذكور خارج شده و شامل شهرياران ايران گرديده است اين قصر نامدار از آثار قدرت آنان برجاى است . اين قصيده كه واسطة العقد ديوان بحترى است حق آن بود كه در اينجا بشعر انگليسى ترجمه ميشد ولى على العجاله بدرج ترجمهء منثور چند بيتى از آن اكتفا ميكنيم « 1 » رخت سفر بربستم و اشتر سخت دم‌دراز خويش را بجانب قصر سفيد مدائن راندم خويشتن را از مصائب بازارى كردن بر قرارگاه ويران ساسانيان تسلى ميدادم . حوادث پىدرپى مرا با ياد آنان مىآورد آرى حوادث گاه بخاطر آيد و گاه فراموش شود . از آن زمان به ياد آوردم كه در سايهء قصرى ساكن بودند كه ديده از ديدنش خيره و عاجز مىشد . قصرى كه دروازهء آن بر كوهسار قبق و نواحى اخلاط و مكس بود « 2 » . كاخ‌هائى كه چون خرابهء سعدى در ريگزار محصور از قفار و صحارى نيست « 3 » . تركتازى كه اگر بيم نداشتم ميگفتم كه نبردهاى عنس و عبس در جنب آن به چيزى شمرده نميشود « 4 » . روزگار ايام سلطنت آنان را از طراوت و خرمى بگردانيد و بمانند جامهء ژنده از هم فروگسيخت . پندارى الجرماز از بس خالى و بىسكنه مانده قبرستانى شده است « 5 » . اگر او را ميديدى ميدانستى كه شب ماتمى بجاى سور در آن برپاى كرده است . باوجود اين ويرانهء قصر ترا از عجايب قومى آگاه مىكند كه بيان را در مدح آن بدروغ آلايشى نيست . ايوان از شگفتى بناپندارى شكافى است در پهلوى كوهى بلند . شب‌ها سرنوشت آن را ديگرگون كرده‌اند و مشترى كه كوكب نحس است در

--> ( 1 ) دوست فاضل من آقاى رشيد ياسمى آن قسمت از قصيدهء بحترى را كه در متن ترجمهء آن ديده مىشود در ذيل آورده بودند ولى چون در صفحهء 1542 اين كتاب نگارنده قبلا آن را درج كرده است احتراز از تكرار را در اين‌جا حذف شد . ( 2 ) يعنى بسرحد ارمنستان ميرسيد ( 3 ) مقصود مقابله و مقايسهء عظمت ايران و حقارت عرب است . ( 4 ) عبس پدر قبيله‌اى از قيس . ( 5 ) گويند الجرماز نام يكى از قصور طيسفون بوده است .