على اكبر دهخدا
1215
امثال و حكم ( فارسى )
كسى كو دهد از تن خويش داد نبايدش رفتن بر داوران . منوچهرى . رجوع به : حاسب نفسك . . . ، شود . كسى كو ز چوب اژدها آورد شكافنده دريا عصا آورد نترسد ز دستان گوسالهساز پى مرد جادو گزافه متاز . مرحوم اديب . كسى كو ز خود هول برداشت او بفرق عدو پاى بگذاشت او . مرحوم اديب . رجوع به : ز ترسنده مردم . . . ، ود . كسى كو ز دانش برد توشهاى جهانيست بنشسته در گوشهاى . مرحوم اديب . كسى كو ز فرمان يزدان بتافت سراسيمه شد خويشتن را نيافت . فردوسى . كسى كو زود راند زود ماند نبايد راه رو كو زود راند . . . ) نظامى . رجوع به : آهسته برو . . . ، شود . كسى كو زيان كسان سود خويش شمارد منه سوى وى پاى پيش مگر كش چو اژدر بكوبيش سر كه از مرده ديگر نيايد خبر . مرحوم اديب . رجوع به : از مرده حديث . . . ، شود . كسى كو فروتنتر و رادتر دل دوستانرا ( كذا ) به دو شادتر . فردوسى . رجوع به : از تواضع . . . ، شود . كسى كو مىآرد نخست او خورد . به دو گفت شاپور كاى ميزبان * سخنگوى پرمايه پاليزبان . . . * چو بيشش بود ساليان و خرد تو از من بسال اندكى برترى * تو بايد كه چون مىدهى مىخورى به دو باغبان گفت كاى پرهنر * نخست او خورد مى كه با زيب و فر تو بايد كه باشى بر اين پيشرو * كه پيرى بفرهنگ و در سال نو همى بوى تاج آيد از موى تو * بخورشيد ماند همى روى تو . ) فردوسى . رجوع به : اول پدر پير كشد . . . ، شود . كسى كو مىتواند لعل و در سفت چرا ريزد برون خر مهره در گفت . امير خسرو دهلوى . كسى كو گنهكار و خونى بود بكشور بماند زبونى بود . فردوسى . نظير : وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ . قرآن كريم . سورهء 2 . آيهء 175 . كسى كو نترسد ز يزدان پاك مر او را ز سوگند و پيمان چه باك . اسدى .