على اكبر دهخدا

1630

امثال و حكم ( فارسى )

گوش و بينى ببرند و ديگر عضو را تعرض نرسانند . ديگر آنچه نوشتى از كار بيوتات و مراتب و درجات كه شهنشاه رسوم محدث و بدعت حكم فرمود و بيوتات و درجات همچون اركان و اوتاد ( و ) قواعد و استوانات است هر وقتى كه بنياد زايل شود خانه متداعى و خراب گشته بهم درآيد بداند كه فساد بيوتات و درجات دو نوع است يكى آنكه خانه را هدم كنند و درجه به غير حق وضع روا دارند يا آنكه روزگار خود بىسعى ديگرى عز و بها و جلالت قدر ايشان بازگيرد و اعقاب ناخلف در ميان افتند ( و ) اخلاق اجلاف را شعار [ و دثار ] سازند و شيوهء تكرم فروگذارند و وقار ايشان پيش عامه برود و چون مهنه بكسب مال مشغول شوند و از ادخار فخر باز استند و مصاحبت با فرومايه و نه كفو خويش كنند از ان توالد و تناسل فرومايگان پديد آيند كه بتجهيز مراتب ادا كنند شهنشاه براى ترفيع و تشريف مراتب ايشان احكام فرمود كه از هيچ آفريده نشنيديم و آن آنست كه ميان اهل عامه و اهل درجات تمييزى ظاهر و عام پديد آورد ( و ) بمركب و لباس و سراى و بستان و زن و خدمتكار ( تفاوت آشكار كرد ) و بعد از آن ميان ارباب درجات هم تفاوت نهاد و من بازداشتم از آنكه هيچ مردم زاده زن عامه نخواهد تا نسب مصون ماند و هركه خواهد ميراث بر ان حرام كردم و حكم فرمودم تا عامه مستغل املاك بزرگان نخرند و درين معنى منافعت روا داشت تا هريك را درجه و مرتبه معين ماند و بكتابها [ و ديوانها ] مدون گردانيد . . . تا حق نگهداشت مراتب بجايى رسانيد كه وراى آن مزيدى صورت نبندد و حكم فرمود كه هركه ازين سنت بگذرد مستحق وضع درجه باشد و خون ريخت و غارت و جلا از وطن ( سياست كنند ) و گفت اين معنى براى پادشاهان آينده نوشتم كه شايد بود ( كه ) تمكين تقويت دين ندانند كتاب من بخوانند و كار فرمايند و يقين ببايد دانست كه پادشاه نظام است ميان رعيت و سپاهى و زينت [ است ] روز زينت [ و مفر ] و ملجا و پناه روز ترس است از دشمن . ديگر آنچه نوشتى كه شهنشاه تعظيم و رعايت ( دين و آيين ) فروگذاشت بداند كه شهنشاه احكام دين ضايع و مختل يافت و بدع و محدثات با ( رونق و ) قوت بر خلايق ناظران برگماشت تا چون كسى متوفى شود و مال بگذارد موبدان را خبر كنند ( و ) برحسب سنت وصيت آن مال را بر ارباب مواريث قسمت كنند و هركه مال ندارد غم تجهيز و اعقاب او بخورند الا آنست كه حكم كرد ( كه ) ابدال ابناى ملوكهم ابناى ملوك باشند و ابدال خداوندان درجات هم ابناى ( خداوندان ) درجات و درين هيچ استنكاف و استبعاد نيست ( نه ) در شريعت و نه در راى . معنى ابدال آنست بمذهب ايشان كه چون كسى از ايشان را اجل فراز رسيدى و فرزند نبودى اگر زن گذاشتى زن را به شوهر دادندى از خويشاوندان متوفى كه به دو نزديكتر و اوليتر بودى