على اكبر دهخدا
1212
امثال و حكم ( فارسى )
رجوع به : دستت چو نميرسد . . . ، شود . كسى كز بدش بر تو نامد گزند چو با او كنى بد نباشد پسند . اسدى . كسى كز چشم بد فرزند خود را پاس ميدارد به فرزند كسان هرگز به چشم بد نمىبيند . صائب . كسى كز گزافه سخن راندا درخت بلا را بجنباندا . فردوسى . كسى كز حلاوت ندارد خبر هليله نهد نام خرماى تر ( . . . برون حنظل از سيب رنگينتر است * درون بين كه اين زهر و آن شكر است نى و نيشكر هر دو دارند پند * ولى هيزم است اين و آن شاخ قند . ) امير خسرو . رجوع به : خر چه داند قيمت . . . ، شود . كسى كز خرد رازش افتاد پيش گواهى دهد بر ستورى خويش . مرحوم اديب . كسى كزو هنر و عيب باز خواهى جست بهانه ساز و بگفتارش اندر آر نخست ( . . . سفال را به تپانچه زدن ببانك آرند * ببانگ گردد پيدا شكستگى ز درست . ) رشيدى سمرقند نظير : آدمى را خواهى بشناسى او را در سخن آر از سخن او او را بدانى . فيه ما فيه . رجوع به : ابله را در سخن . . . ، شود . كسى كش از پى ملك ايزد آفريده بود ز چاه بر گاه آردش بخت يوسفوار . ابو حنيفهء اسكافى . كسى كش بود ديده از شرم پاك ز هر زشت گفتن نيايدش باك . اسدى . رجوع به : آدمى چون بداشت . . . ، شود . كسى كش بهمت فلك زير پاى زمين بوسدش پا چو جنبد ز جاى . مرحوم اديب رجوع به : همت بلند دار . . . ، شود . كسى كش خدايست آموزگار بود ديدهاش برتر ار روزگار . مرحوم اديب . كسى كش خرد بايد آموزگار نگهدارش گردش روزگار . فردوسى . رجوع به : اندر جهان به از خرد . . . ، شود . كسى كش خرد رهنمون است هرگز بگيتى ره و رسم صحبت نورزد كه صحبت نفاقى است يا اتفاقى دل مرد دانا از اين هر دو لرزد اگر خود نفاقيست جانرا بكاهد و گر اتفاقى بهجران نيرزد . سنائى . رجوع به : از بلا دورى طمع دارى . . . ، شود . كسى كش روان شد بدانش جوان گرش تن بميرد نميرد روان . اسدى . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .