على اكبر دهخدا
1624
امثال و حكم ( فارسى )
رحلت كرد از من نزديكتر به دو فرزند هيچكس نگذاشت بدرستى كه جاويد باد روح او و باقى ذكر او و تعظيم و احترام در حق من زياده از حق من فرمودى و نفس خود را بطاعت راى و مشورت من ( داشتى ) [ و ديگر از اصحاب امين براحت داشت و ] اگر پدر تو اين روزگار يافتى ( آن را كه تو ) فرونشستى او برخاستى و مبادرت نمودى اما چون بدينجا رسيدى كه از من مشورت ميطلبى و باستشاره [ و استخاره مرا ] معلوم گردانيدى بداند كه خلايق بنى آدم را از حال من معلومست و بر عقلا و جهلا و أوساط و اوباش پوشيده نيست كه ( مدت ) پنجاه سالست تا نفس امارهء خويش را برياضتها از لذت نكاح و مباشرت و اكتساب اموال و معاشرت امتناع نمودم و نه [ در دل كردهام و ] نه خواهان آنكه هرگز ارادت نمايم و چون محبوسى و مسجونى در دنيا ميباشم تا خلايق صدق و عدل من بدانند و بدانچه براى صلاح و فلاح معاد و پرهيز از فساد ( از راى ) من طلبند و من ايشان را هدايت كنم گمان نبرند و تصور نكنند كه دنياطلبى را بمحايله « 1 » ( و مخادعه ) مشغولم و حيلتى توهم افتد كه چندين مدت كه از محبوب دنيا عزلت گرفته و با مكروه آرام داشته براى آن بود كه اگر كسى را با رشد و حسنات و خير و سعادات دعوت كنم اجابت كند و نصيحت را به معصيت رجوع ننمايد همچنانكه پدر سعيد تو بعد از نود سال عمر و پادشاهى طبرستان سخن مرا بسمع قبول اصغا فرمودى و در آن بخلال خيالى را مجال نبودى غرض من از تقرير طريقت و سيرت خويش ( كه نموده شد بدانكه احكام آن ) راى و ساختهء من نيست مرا چه زهرهء آن باشد كه در دين دلبرى كرده چيزى حلال از زن و شراب و لهو حرام كنم كه هركه حلال را حرام دارد همچنان باشد كه حرام را حلال داشته ( باشد ) و ليكن اين سيرت و آن سنت از مردان دين كه أئمه و اصحاب راى و كشف و يقين ( بودند مانده ) چون فلان و فلان شاگردان شيوخ و حكماى متقدم معاهد و معاصر دارا كه از سفها و سفله فسادها ديده و اعراض قلت مبالات و التفات از جهال در حق حكما مشاهده و مشافهه كرده تميز برخاسته و سيرت دين معطل گذاشته [ و ] طبيعت حيوانى ، از تنگ آنكه همراز و هماواز مردم [ بى ] فرهنگ نشوند دل در سنگ شكسته و از روباه بازى گريخته [ و ] با رنگ [ و ] پلنگ آرام گرفته به كلى ترك دنيا و رفض شهوات بسيار تبعات او كرده مجاهدهء نفس و تخلد بر مقالات « 2 » [ و ] تجرع كاسات ناكامى پيش گرفته [ و ] هلاك نفس را براى سلامت روح اختيار كرده كه در توراة مسطورست كه هجران الجاهل قربة الى اللّه تعالى . نظم : تو ويژه دو كس را ببخشا و بس * مدان خوار و بيچارهتر از دو كس
--> ( 1 ) - شايد بمخاتله ( 2 ) - شايد « تجلد بر مقاسات »