على اكبر دهخدا
1569
امثال و حكم ( فارسى )
تهديد كردند كه به زور از بناى قلعه جلوگيرى خواهند كرد . وقتى امپراطور اين خبر را شنيد چون ميدانست كه بلزاريوس با قواى موجوده از عهدهء جنگ با ايرانيان برنميآيد « كوتزز » و « بوزز » . . . را امر داد تا با سپاهيان خود بامداد او شتابند . . . جنگى خونين ميان ايرانيان و روميان درگرفت و روميان با تلفاتى سنگين مغلوب شدند و جمع كثيرى از ايشان بدست ايرانيان اسير گرديدند كه كوتزز سردار نيز جزو آنان بود . ايرانيها اسرا را بمملكت خود بردند . . . و قلعه را نيز با خاك يكسان كردند . پروكپ . نقل از ترجمهء آقاى م . سعيدى . عاقبت « روفينيوس » و « آلكساندر » و « توماس » باتفاق « هرموژن » بسفارت نزد شاه آمده و در كنار دجلهاى بحضور او رسيدند . . . و شروع بمداهنه و تملق كرده بقدرى در حضور او خضوع و تواضع نمودند كه بهيچوجه شايستهء شأن و مقام فرستادگان دولتى مثل روم نبود . خسرو در نتيجهء اين اظهارات ملايم و نرم شده رضا داد صد و ده « سنتنارى » از روميان گرفته عقد صلح دائم با آنان كند به اين شرط كه فرمانده قشون روميان در بين النهرين بجاى اينكه در شهر « دارا » اقامت كند مثل سابق در قسطنطنيه بماند و ضمنا روميان دو قلعهء نظامى « فارانگينوم » و « بولوم » را بايران مسترد دارند و ايران قلاع و استحكامات لازيكا را همچنان در تصرف خويش نگاهدارد . . . سفراى روم مبلغى را كه قرار بود بايران بدهند با خود بدانجا بردند . ولى امپراطور به زودى از تصميم واگذارى قلاع لازيكا بايران پشيمان شده و بوسيلهء مكتوبى بسفراى خود دستور داد كه از تسليم قلاع مذكور خوددارى كنند . بدين جهت خسرو بقبول عهدنامهء صلح تن نداد . و روفينيوس ترسيد مبادا وجوهى را كه بىرعايت حزم و احتياط بايران آوردهاند از ميان برود . بنابراين نزد خسرو رفته در حضور وى به خاك افتاد و تضرع كرد كه شاهنشاه اجازه دهد تا مبلغ آورده را پس ببرد و نيز عجالتا از حملهء به اراضى روم صرفنظر فرمايد تا بعد تكليف هر دو دولت معلوم شود . خسرو به او امر كرد از زمين برخيزد و بوى وعده داد كه تمام خواهشهاى او را اجابت خواهد كرد . و سفرا با وجوهيكه همراه آورده بودند . . . برگشتند و سپاهيان ايران نيز مراجعت كردند . پروكپ . نقل از ترجمهء آقاى م . سعيدى . خسرو سفرائى به « بيزانتيوم » اعزام داشته و بژوستينين پيغام داد كه ما از فتح و پيشرفت شما خوشوقت و مشعوف هستيم ولى بايد سهم ما را هم از غنايم « ليببا » بدهيد چه اگر ما با شما عقد صلح نكرده بوديم نميتوانستيد در جنگ با « واندالها » پيروز و مظفر