على اكبر دهخدا

1204

امثال و حكم ( فارسى )

كس به گل آفتاب نندايد فضل را روزگار كى پوشد . . . ) رشيد وطواط . رجوع به : آفتاب را به گل . . . ، شود . كس بند خدائى بسگالش نگشايد با بند خدائى مچخ و بيهده مسگال . ناصر خسرو رجوع به : نيابى تو بر بند . . . ، شود . كس بنگرفت ماهى از تابه . . . ديو باشد مقيم گرمابه . سنائى . كس بود كاو را مخبر بود و منظر نى . . . مير هم مخبر دارد بسزا هم منظر ) فرخى . رجوع به : اسب تازى اگر ضعيف . . . ، شود . كس بىزمانه نمرده است . نگر تا نترسيد از مرگ و چيز * كه . . . نيز . ) دقيقى . كس بيكسان خداست . تمثل : بدين خارى بدين زارى بدين درد * مژ ، پرآب گرم و روى پرگرد همى گويم خدايا كردگارا * بزرگا كامكارا بردبارا تو يار بىدلان و بىكسانى * هميشه چارهء بيچارگانى . ويس و رامين . فرياد ز بيكسى نه رايست * آخر كس بيكسان خداى است . نظامى . كس پيش آفتاب نبرده است مشعلى . رجوع به : تيمم باطل است . . . ، شود . كس پيش از اجل نميرد . تمثل : زندگى از وصل اوست و ز غم او چاره نيست * گر بكشد گو بكش پيش ز اجل كس نمرد . عمادى شهريارى . كس در جهان جاودانه نماند بگيتى ز ما جز فسانه نماند كه . . . ) فردوسى . رجوع به : از مرگ خود چاره . . . ، شود . كس در غم روزگار جاويد نماند نوميد مشو مگو كه اميد نماند . . . ) قرة العيون . رجوع به : از پى هر گريه . . . ، شود . كس ديو را چه زيور حورا برافكند ! گردون به خصم او چه كلاه مهى دهد ! . . . ) خاقانى . كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً . قرآن كريم . سورهء 24 . آيهء 39 . كسرا گزافه چرخ فلك پادشا نكرد اصل بزرگ از بنه هرگز خطا نكرد . . . ) منوچهرى . رجوع به : ايزد ندهد ملك جهان . . . ، و رجوع به : سزا بسزاوار . . . ، شود . كسرا مباد اختر شوم جفت نگه كن كه داناى پيشين چه گفت * كه . . . ) فردوسى . كسرا مباد عشق و غريبى و بىزرى بىوصل دلفروز تو اى بس كه گفته‌ام . . . ) عمعق . كسرا نداده‌اند برات مسلمى عنقاى مغرب است در اين دهر خرمى * خاص از براى