على اكبر دهخدا
1538
امثال و حكم ( فارسى )
و لا عمارة الا بالعدل . و اين را از زبان پهلوى با زبان تازى نقل كردهاند . يعنى پادشاهى نتوان كرد الا بلشگر و لشگر نتوان داشت الا بمال و مال نخيزد الا از عمارت و عمارت نباشد الا بعدل . و پيغمبر را عليه السلام پرسيدند كى چرا همهء قرون چون عاد و ثمود و مانند ايشان زود هلاك شدند و ملك پارسيان دراز كشيد با آنك آتشپرست بودند پيغمبر صلى اللّه عليه و سلم گفت : لانهم عمروا فى البلاد و عدلوا فى العباد . يعنى از بهر آنك آبادانى [ كردند ] در جهان و دادگستر [ د ] ند ميان بندگان خداى عز و جل . و در قرآن در دو جاى ذكر پارسيانست كى ايشان به قوت و مردانگى ستودست يك جا عز من قائل : بعثنا عليكم عبادا لنا اولى بأس شديد . يعنى بفرستاديم بر شما بندگانى از آن ما كى خداوندان نيرو و بطش سخت بودند . اين خطاب با جهودانست كى در عهد لهراسب بودند . لهراسب چون بخت النصر را سپهبدى عراق داد تا به آخر روم و اقصى مغرب و بخت النصر تا دمشق بيامد و مقدميرا فرستاد به بيت المقدس و پادشاه آنجا كى از فرزندان داود عليه السلام بود پيغمبرى بود در ميان بنى اسرائيل هديهء ساخت و از ايشان نواستد و بازگشت چون آن مقدم بطبريه رسيد بنو اسرائيل دست برآوردند و آن نبى را بكشتند و اين خبر بخت النصر بشنيد و بازگشت و نامهء نبشت بدان مقدم كى نوا آن بنى اسرائيل كى ستدهء جمله بكش ز همانجا بطبريه مقام ساز تا ما رسيم و بخت النصر به بيت المقدس راند و به زور بستد و هر مرد جنگى را كه بودند جمله را بكشت و زنان و فرزندان ايشان را ببردگى ببرد و مالهاء ايشانرا جمله تاراج زد و آنانك كه از بيت المقدس بگريختند بمصر افتادند او نامه نبشت بملك مصر كى جماعتى از بندگان من آنجا گريختهاند و بايد كى ايشانرا بازفرستى ملك مصر جواب نبشت كى ايشان بندگان تو نيستند كى آزاد و آزاد زادهاند بخت النصر بدين ستيزه برفت و مصر بستد و آن ملك را با لشگر او بكشت و همچونين تا به آخر ديار مغرب بگرفت و فلسطين بگشاد و غنيمتهاء عظيم آورد و در جمله نوان « 1 » كى از فلسطين و اردن آورد دانيال عليه السلام بود اما كودك بود و اين قضيه دراز است و اينقدر از آن گفته شد تا معلوم شود كى اين آيت در شان اين قصه آمده است و بروايتى ديگر چنانست كى در عهد ملوك طوايف بنى اسرائيل يحيى بن زكريا عليه السلام بكشتند و ايزد تعالى تقدير كرد بر بنى اسرائيل گودرز اشغانى برفت و بيت المقدس از جهودان بستد و ايشان را هرج مرج بود بكشت و زن و كودكان را ببرده بياورد و جهودان را استيصال كرد و بعد از قتل يحيى بن زكريا در جاى ديگر ميگويد ، جلت قدرته : ستدعون الى قوم اولى بأس شديد تقاتلونهم او يسلمون
--> ( 1 ) - شايد نواآن .