على اكبر دهخدا
1525
امثال و حكم ( فارسى )
رجوع به : اگر مردى . . . ، شود . مردى نبود ستيزه با دلشدهاى . ( از جور ستيزهات بهر بيهدهاى * در هر نفسى برآرم آتشكدهاى ايروى تو در چشم رهى بتكدهء * . . . ) ازرقى . مردى نبود فتاده را پاى زدن گر در نظر خويش حقيرى مردى * ور بر سر نفس خود اميرى مردى . . . * گر دست فتاده را بگيرى مردى . ) پورياى ولى . در مجموعهء اشعار رودكى فراهمآوردهء آقاى نفيسى اين رباعى برودكى نسبت داده شده و مصرع دوم چنين ضبط است : بر كور و كر ار خرده نگيرى مردى . مردى همه شب بر سر بيمار گريست چون روز شد او بمرد و بيمار بزيست . سعدى . نظير : اى بسا اسب تيزرو كه بمرد * خرك لنگ جان به منزل برد . سعدى . فكم من صحيح مات من غير علة * و كم من مريض عاش دهرا الى دهر و كم من فتى يمشى و يصبح آمنا * و قد نسجت اكفانه و هو لا يدرى . منسوب به على عليه السلام . اجل گشته ميرد نه بيمار سخت . مر زنانرا برهنگى جامه است خاصه آن را كه شوخ و خودكامه است . سنائى مر زنان راست جامه اندر خورد هرچه باشد رواست جامهء مرد . سنائى . مر زنان راست كهنه تو بر تو مرد را روز نو و روزى نو . سنائى . مر سفيهانرا ربايد هر هوا زانكه نبودشان گرانى قوى ( . . . لنگر عقل است عاقل را امان * لنگرى دريوزه كن از عاقلان . ) مولوى . مر سگانرا عيد باشد مرگ اسب . . . روزى وافر بود بىجهد و كسب . ) مولوى . نظير : مرگ خر بود سك را عروسى . مرغابى بچه را شناه نبايد آموخت . مثال پادشاهزادگان مثال مرغابى بود * و . . . ) قابوسنامه . رجوع به : بچهء بط اگرچه . . . ، شود . مرغ آمين در راه بودن . مرغ آمين در راه بودن چنان كه اختر گذشتن در عقايد عامه اين است كه گاهى در حين دعا و يا نفرين مرغى بنام مرغ آمين در پرواز و يا اخترى مساعد مسلط باشد و سبب برآمدن و مستجاب شدن آن نفرين يا آفرين گردد .