على اكبر دهخدا

1501

امثال و حكم ( فارسى )

مجالسة الاحداث مفسدة الدين . على عليه السلام . مجانست نبود در ميان زر و سفال . دو نوع را تو ز يك جنس مىقياس كنى . . . ) عنصرى . مجاهد روز شنبه . اين شنبه 27 رجب 1327 قمرى مطابق 22 اسد و 23 مرداد 1288 شمسى و 14 اوت 1909 مسيحى است كه يك روز پيش از آن يعنى جمعه 26 طهران بدست آزادىخواهان فتح شد و فرداى فتح جمعى غوغاگونه كه نه صاحب جرات و نه داراى عقيدتى جزم بودند مسلح شده و باميد غارت به آزادىطلبان پيوستند . رجوع به : مثل نقش شاهنامه ، شود . مجبور مسئول نتواند بود . مجدد رأس مائه . ان اللّه بيعت على رأس كل مائة من ينصر الدين . حديث . از العراضه نظير : بهر الفى الف قدى برآيد * الف قدم كه در الف آمدستم . بابا طاهر . مجرب به از نامجرب . كه دانند اهل تجارب كه بهتر * مجرب بهرحال از نامجرب . كمال اسمعيل . مجلس آزادگان را از گرانى چاره نيست . . . . هين كه آمد خام ديگر ديگ ديگر برنهيد . ) سنائى . تمثل : در ميان سرو و سوسن در ده آن رطل گران * . . . ابن يمين . در ميان سرو سوسن رطل مىبايد از آنك * مجلس آزادگان را از گرانى چاره نيست . كمال اسمعيل . نظير : بستان بىسر خر ! مجلس بينوا خو شتر چو مطرب را شود دف تر . عدو حشويست بس بارز ز دفتر زود بيرون كن * كه . . . ) بدرجاجرمى . مجلس تمام گشت و به آخر رسيد عمر . . . ما همچنان در اول وصف تو مانده‌ايم . ) سعدى . رجوع به : بر قاتلان را . . . ، شود . مجنبان لاشه در رزمى كه دستانى كند رستم مپران باشه در روزى كه طوفانى كند صرصر . صاحب على آبادى . رجوع به : پنجه با ساعد سيمين . . . ، شود . مجنبانيد زنجير مجانين . مپرس از من حديث زلف پرچين . . . ) شبسترى . رجوع به : سرود ياد مستان دادن و رجوع به : بالين مست خفته پنگان . . . ، شود . مجنب كه گنجى . گويند پادشاهى بو الهوسى را فرمان كرد تا هر صاحب عيبى را درمى تاوان كنند يكى از عوانان شحنه مردى اعور ديد و گفت درمى ببايدت داد . مرد گفت چه‌چه