على اكبر دهخدا

1489

امثال و حكم ( فارسى )

سرى كو سزاوار باشد بتاج * سرين گاه او مشك بايد نه عاج . اسكندرنامه . ز مشك سيه بر سرش افسر است . شاهنامه . سر سحاب شب سايهء مشكفام . . . انداخت . ظفرنامه . فراش شب پرده‌هاى مشكين‌فام ظلام از جميع جوانب فروآويخت . ظفرنامه . چو مشك عشق تو غماز من شد اى دل و جان * بديع نبود از مشك و عشق غمازى . سوزنى . مثل مشگ . پستانى كلان . مثل مشگ سقا . گاهى فربه و گاهى لاغر . چه باشى مشك سقايان گهى دق و گه استسقا * نثار افشان هر خوان و زكات استان هر خانى . خاقانى . مثل مصحف در خانهء زنديق . مظلوم . مظلوم چون بخانهء زنديق مصحفم * محروم چون ز چشمهء حيوان سكندرم . جمال الدين عبد الرزاق مصحفى در سراى زنديقان . سعدى . مثل معن زايده . بخشنده . سخى . مثال : جود گويد تا كه معن و حاتم و افشين شدند * كف او بوده است معن و حاتم و افشين مرا . سوزنى . شد نام معن زايده و قس ساعده * منسوخ و مندرس ز عطا و كلام تو . عبد الواسع جبلى . چو قس ساعده با لفظ خوبى * چو معن زايده با دست رادى . عبد الواسع جبلى . چو معن زايده شد مشتهر به بذل و عطا * چو قس ساعده شد معتبر بحسن مقال . عبد الواسع جبلى . كريم بار خدائى كز او هر انگشتى * هزار حاتم و معن است و صد هزار امثال . منجيك . چو معن زايده جود ترا مداد وكيل * چو قس ساعده مدح ترا مداد خطيب . اديب صابر . به جنب لفظ تو اى لفظ تو بديع و غريب * بجاى طبع تو اى طبع تو جواد و كريم . نه معن زايده معطى بود نه حاتم طى * نه قس ساعده كامل بود نه قيس خطيم . اديب صابر . همچو معن زايده دارد سماحت در مزاج * همچو قس ساعده دارد فصاحت در خطاب . عبد الواسع جبلى اى آنكه از حكايت جود تو در جهان * اخبار معن زايده شد چون فسانه خوار . عبد الواسع جبلى جود تو از جود معن معنى گرفته است . از تاريخ بيهقى . مثل مغز پسته . ز عكس خون دل حاسدان تو هر شام * چو مغز پسته شود آسمان زنگارى . كمال اسمعيل . مثل مغز حرام . طعامى بىنمك . مغز حرام نخاع باشد . مثل مغز خر . غذايى بىنمك . مثل مغز قلم . بادنجان يا كدويى نيك پخته . مثل مقراض . دو زبان .