على اكبر دهخدا
1484
امثال و حكم ( فارسى )
مثل ليمو . پستانى كوچك و برجسته . مثل مادر . مهربان . مثل مادر وهب . زنى جنگاور . ماخوذ از شبيه است ، مادر وهب پس از كشته شدن پسر عمود خيمه را گرفته بجنگ مخالفين ميرود و چند تن را هلاك مىكند . مثل مادر هفت تا . بمزاح ، مثل سگ با كودكان بسيار . مثل مار . بر خود پيچيدن . پوست افكندن . دو زبان بودن . سخت نشگن گرفتن . سخنهاى زننده گفتن . مثال : چنان بلرزم كاندر هوا نلرزد مرغ * چنان بپيچم كاندر زمين نپيچد مار . مسعود سعد سلمان . چو زهر گردد در كامها لعاب دهن * چو مار پيچد در يالها دوال عنان . مسعود سعد سلمان . ز ننگ اينكه كمانت نمود پشت بخصم * خم كمند تو بر خود چو مار مىپيچد . قاآنى . نيزه خونين او پيچنده چون مار شكنج * بارهء شبديز او غرنده چون شير ژيان . عبد الواسع جبلى . اى شهنشاهى كه از بهر جناغ اسب تو * همچو افعى پوست بگذارد پلنگ بربرى . ازرقى . گر بنگرد پلنگ بزين پلنگ او * هر سال پوست بفكند از تن بسان مار . ازرقى . خلقى بيفكنند چو مار از نهيب پوست * قومى برآورند چو مور از نشاط پر . عبد الواسع جبلى . دور از گنج بنانت زهر غم بر نوش كرد * پوست زان افكند و لاغر گشت مار آساقلم . كاتبى . چند چو مار از نهاد با دو زبان زيستن * چند چو ماهى به شكل گنج درم ساختن . خاقانى . يكى زشتروى بد آغاز بود * تو گوئى بمردم گزى مار بود . ابو شكور . يقين دانست كه دولت ايشان منقطع خواهد گشت و چون در زمان وزارت او انقطاع مىيافت چون مار بر خود مىپيچيد . جامع التواريخ رشيدى . مثل مار خوش خط و خال . با ظاهرى خوب باطنى زشت . مثال : هست چون مار گرزه سيرت دهر * از برون نرم و از درون پر زهر . سنائى . مثل مار دم كوفته . پيچان . مثال : ز رنج لرزان چون برگ يافته آسيب * به درد پيچان چو مار كوفته دنبال . مسعود سعد سلمان . مثل مار زخمخورده . كينهور . مثل مار سركوفته . پيچان . مثال : از ياد تو غافل نتوان كرد بهيچم * سر كوفته مارم نتوانم كه نهپيچم . سعدى . مثل مارگزيده . بر خود پيچان . مثل مازو . سرى كوچك با تاركى باريك .