على اكبر دهخدا

1454

امثال و حكم ( فارسى )

شبه شترمرغ نه اشتر نه مرغ * آتش‌خواران هوا و هوان . خاقانى . بشترمرغ مانى اى خواجه * نه به‌پرى همى نه بار برى . كمال اسمعيل . اشاره : چون شترمرغى ما سيمرغ ديد * لاجرم از ننگ ما عزلت گزيد . عطار . شترمرغى بوقت كار كردن * چون مرغ و چون شتر در وقت خوردن . اسرارنامهء عطار مرا هست از شترمرغ اين فسانه * كه بر جمعى درست آيد نشانه كه گر پرواز او خواهى بگويد * كه كس پرواز از اشتر نجويد و گر بارش دهى عرضه بخندد * كه كس بر مرغ ديدى بار بندد برين تمثال اگر گيرى قياسى * بسى از اين شترمرغان شناسى . كمالى . نظير : اذا قيل للنعامة طيرى تقول انا جمل و اذا قيل لها احملى تقول انا طائر . مثل النعامة لا طير و لا جمل . چون شترمرغ نه چو مردم حر * بار را مرغ و خايه را اشتر : نظير : بار مال شاعر است با شاعر رمال با هر دو هيچكدام با هيچكدام هر دو . مثل شتر نقاره‌خانه . رجوع به مثل شتر زنبورك‌خانه ، شود . مثل شترى كه بنعل‌بند نگاه كند . با نگاهى خشمگين . ( يا ) بشگفتى . مثل شداد . جاير . بيداد . مثل شرابيها . رجوع به : مثل تولنگيها . . . ، شود . مثل شرر . زود مير . كوته عمر . همچو آتش كه ز آهن جهد از هيبت تو * وقت زادن بود اعداى تو را گاه وفات . سيف اسفرنگ . چو آتش مىخورد خود را حسود و دير برنايد * كه روز بخت او كوتاهى عمر شرر گيرد . سيد حسن غزنوى . زود خيز است و خوش‌گريز حشر * زود زايست و زود مير شرر . سنائى . مثل شرف جنجال . پرهياهو . شرف جنجال اسم زنى بوده است . مثل شست . گيسوان يا زلفينى مجعد و پرپيچ و تاب . زلف همچون شست او ميكرد صيد * هر كجا در شهر بد جان و دلى . عطار . مثل شغال . زوزه كشيدن . مثل شفته . پلو يا كوفتهء آبدار و بدپخته . مثل شفق . سرخ ، شرمنده . يعنى ز صبح صادق انعام شمس دين * در شرم سرخروى شفق‌وار ميروم . خاقانى . ز بسكه بر سر من تاخت آفتاب رضاش * مرا چو روى شفق شرمسار ميسازد . خاقانى .