على اكبر دهخدا

1447

امثال و حكم ( فارسى )

مثل سگ حسن دله . آنكه بىباعثى بهر خانه رود . مثل سگ دهان بسته . آنكه روزه گيرد و غيبت يا گناهان ديگر كند . مثل سگ زوزه كشيدن . ناله و افغان كردن . مثل سگ سلاخ‌خانه . دونده . مثل سگ سوزن‌خورده . دائم در آمد و شد . مثل سگ قاسم‌آباد . آنكه راه بسيار رود . مثل سگ قحط و انبان آرد . تمثل : او ز تو آهن همى خايد بخشم * او همى جويد ترا با بيست چشم مىكند او تيز از بهر تو كارد * او سگ قحط است و تو انبان آرد . مولوى . مثل سگ كهدانى بانگ مىكند و پيش نمىآيد . تمثل : چه سخن گويم من با سپه ديوان * نه مرا داد خداوند سليمانى پيش نايند همى هيچ مگر كز دور * بانگ دارند همى چون سگ كهدانى . ناصر خسرو . مثل سگ گزيده از آب ترسيدن . مثال : لرزان ستارگان ز حسام حسام دين * چون سگ گزيده‌اى كه زماء معين گريخت . خاقانى . سگ گزيده ز آب ترسد از آن * ترسم از آب ديدگان برخاست . خاقانى . مثل سگ لاس . چاپلوس و متملق . مثل سگ موس‌موس كردن . بتملق و چاپلوسى دنبال يا پيرامون كسى گشتن . مثل سگ نازىآباد نه غريبه ميشناسد نه آشنا ، نه خويش ميشناسد نه بيگانه . كه به همه كس بد گويد . همه كس را آزار دهد . مثل سگ و گربه . دو تن هميشه با يكديگر بجدال . مثل سگ هار . دائما خشمگين . همواره آزاردهنده و بد و دشنام گوينده . مثل سكه برزر . ثابت . مثال : جهان ستانى شاهى كه نام او بر ملك * چو مهر بر درم است و چو نقش بر ديباست . مسعود سعد نظير : مثل داغ گازر . مثل نقش بر حجر . مثل سگ هرزه مرس . مثال : آرزو چند بهر سوى كشاند ما را * اين سگ هرزه مرس چند دواند ما را . صائب . رجوع به : مثل سگ هار ، شود . مثل سگ هفت جان دارد . نظير : اطول ذماء من الحية ، من الخنفساء . من الضب .