على اكبر دهخدا

1441

امثال و حكم ( فارسى )

زر بتر ازو بخواه از من و با من مشو * گاهى چون زر دورو گه چو تر ازو دو سر . مجير بيلقانى . دستم همى بسيم برت گر نميرسد * كار رخم بدولت عشق تو چون زر است . رفيع الدين لنبانى . گوئى كه بزر چو زر شود كارم * مرگ اينجا پى سپر نخواهد شد ( ؟ ) سلطان را بين بماتم و مىدان * كاين كار بزر چو زر نخواهد شد . عماد شهريارى . گر لعل لب تو در شهوارم داد * زلف تو شكستگى بسيارم داد با لعل لب تو كار من چون زر بود * زلفت به ستيزه تاب بسيارم داد . عطار . گفتى كه بزر گردد كار تو چو زر آخر * تدبير كنم وجهى گر هيچ زرم نبود . عطار . تو كارم زان بر سيمين چو زر كن * تو لعلين كن رخ همچون زرم را . مولوى . يكقطره از اين ساغر كار تو كند چون زر * جانم بفدا بادا اين ساغر زرين را . مولوى . اى ز وجود تو كارها چو نگارم * وى شده از جود تو چو زر همه كارم جمال الدين عبد الرزاق . زر از دوروئى و زردى بدشمنت ماند * از آن ز نكبت ايام خوار و مظلوم است . كمال اسمعيل . نيارست كردن دوروئى چو زر * بكتمان رسم شهادت ادا . كمال اسمعيل . باز آى بار ديگر تا كار ما شود زر * از سر بگير از سر آن عادت وفا را . مولوى . باد كار موافق تو چو زر * باد اشك مخالف تو چو سيم . عبد الواسع جبلى . روئى كه لعل بودى پيش ثناى تو * از غصهء شماتت اعدا چو زر شده است . سيد حسن غزنوى . نظرى در حق من كردى و من چون نرگس * گفتم از اين نظرم كار همه چون زر شد . كمال اسمعيل . سخا را كار چون زر است از دست سخاورزش * سخن را لفظ پر در است با لفظ سخندانش اديب صابر . چو زر بود از جفا روى تو اول * ولى كارت چو زر خواهد شد آخر . از دهنامهء اوحدى . دوشم از وصل كار چون زر بود * تا بروز آن نگار در بر بود . اوحدى . خويشتن بر تو بزر بست توان همچو كمر * زانكه با سيم بران كار زر از زر گردد . اثير اومانى . گر صبر و زر بودى مرا كارم چو زر ميشد ز تو * بىصبرم ارنه كار من نوعى دگر ميشد ز تو . اوحدى . جاودان باد چو زر كار تو پيش سلطان * بدسگال تو چو زر زير زمين مدفون باد . عبد الواسع جبلى . جمله عالم را مسخر كرده تو * كار را با بخت چون زر كرده تو . مولوى . تا كار جان چون زر شود با دلبران همبر شود * پا بود اكنون سر شود كه بود گردد كهربا . مولوى . چو زر نخواهم خود را اسير دست كسان * ز حرص آنكه بزر همچو زر شود كارم . خاقانى . كار عمال سراى ضرب همچون زر شده است * ز آنكه زر بر مردمان يكسر مزور كرده‌اند . سنائى . زر ندارم با تو كارم زان قبل ناساخته است * كاشكى زر دارمى تا كار چون زر دارمى . سنائى .