على اكبر دهخدا

1425

امثال و حكم ( فارسى )

مثل حرير . نهايت املس و هموار . بسيار نرم كوفته . مثل حسان . فصيح . گشاده‌زبان . گر رود بر لفظ ميمونت كه كرديمش قبول * گاه نظم و نثر حسانى و سحبانى كند . ظهير . مثل حلقهء انگشتر . محاط . مثال : احاطة الخاتم بالاصبع گرد درگرفتند . از نفثة المصدور زيدرى . بر دل من شد جهان چون حلقهء انگشترى * زانكه او چون حلقهء انگشترى دارد جهان . معزى . مثل حلقه بر دريا بيرون درماندن . مثل حلقه بىپا و سر بودن . مثال : جائيست مديح تو كه آنجا * گفتار چون حلقه بر در آمد . عمادى شهريارى . ز راه خانهء عصمت نشان مجواز من * كه حلقه‌وار من آن خانه را برون درم . سنائى . چنگ بر زنجير زلفينش زدم * لاجرم چون حلقه بر در مانده‌ام . سنائى . گويم رسد به گوش تو آهم چو گوشوار * آرى رسد و ليكن چون حلقه بر در است . سيد حسن غزنوى . تو آنجا از جفت خويش چون كليد بر طاق و حلقه بر در مانى . مرزبان‌نامه . خانه اقبال او دارد ز پيروزى درى * بدسگال ملك او چون حلقه بيرون در است . معزى . در سعادت دولت گشاده باد بر او * عدوى او ز مذلت چو حلقه بر در باد . معزى . چو دارم حلقهء عهد تو در گوش * بيك جرمم منه چون حلقه بر در . انورى . دوش تا روز يار در بر بود * بيم هجران چو حلقه بر در بود . انورى . ايكه خلوتسراى قدر تو را * چرخ چون حلقه از برون در است . ظهير . بر درگه وصل بىكنارش * جان حلقه مثال بر در آمد . ظهير . مگذار كه داعيان اقبال * مانند ز تو چو حلقه بر در . مجير بيلقانى . دانى تو كه در حلقهء زلفت چونم * چون حلقه منه از در خود بيرونم . عطار . هر روزم اگر هزار در بگشايند * من زان همه در چو حلقه بر در مانده . عطار . گر اين يك برگ آن يك بر ترا چه * چو تو چون حلقه‌اى بر در ترا چه . اسرارنامه . كبود از بهر آن پوشيد گردون * كه همچون حلقه ز آن در ماند بيرون . اسرارنامه . بگرد حلقه جمعم برآرى * چو حلقه دائمم بر در ندارى . بلبل‌نامهء عطار . جهد ميكن تا رهى يا بى درون * ورنه مانى حلقه‌وار اندر برون . مولوى . خودپرستى چو حلقه بر در نه * بىخودى را چو حله دربر كش . خاقانى . خاليم چون قفل و يك چشمم چو زرفين لاجرم * مجلس ارباب همت را چو حلقه بر درم . خاقانى . عاشقان چون حلقه بر در مانده‌اند * زانكه نزديك تو كس را راه نيست . عطار . غم از آن دارم كه بىتو همچو حلقه بر درم * تا تو از در درنيائى از دلم غم كى شود . عطار .