على اكبر دهخدا
1419
امثال و حكم ( فارسى )
تا چو تيغم بزر نيارائى * خاطرم را چو تير نتوان يافت . خاقانى . هزار كار بكردار تير راست شود * هر آنگهى كه ز شصت تو خم گرفت كمان . ازرقى . چو راست كرد فلك دولت تو همچون تير * كنون ز قامت اعداى تو كمان خواهد . كمال اسمعيل . كار دهقانى من گر ز تو چون تير نشد * نتوان كرد كمان گله بر خيره بزه . رضى الدين نيشابورى . چو پيكر است ز تير سپهر يافته تير * به شكل تير و به دو ملك راست گشته چو تير . معزى . دريغ من كه چه شد كار مملكت چون تير * كشيده بر من سرگشته روزگار كمان . سيد حسن غزنوى . غمزه و ابروى چون تير و كمان در سهمشان * قامت چون تير من همچون كمان گردد همى . وطواط . زمانه كار تو چون تير زان نمايد راست * كه آمدش قد خصم تو چون كمان در چشم . اثير اومانى . ما با تو چو تير راست گشتيم * با ما تو هنوز چون كمانى . عطار . تو غافلى و بهفتاد پشت شد چو كمان * تو خوش بخفته و عمرت چو تير رفته ز شست . عطار . نگار من ز بر من همى چنان بجهد * كه تير وقت گشاد از بر كمان بجهد . جمال الدين عبد الرزاق . تا گريزد او چو تيرى از كمان * تا نبيند هيچكس او را چنان . مولوى . تير تو پيوسته گشته با كمان و ز بيم او * جسته جان از شخص اعداى تو چون تير از كمان . وطواط . همانا خليفه را هيچ كفايتى نيست كه با ما چون كمان ناراست است اگر خداى جاويد مدد دهد او را بگوشمال چون تير راست گردانم . جامع التواريخ رشيدى . برادران و عزيزان ملامتم مكنيد * كه اختيار من از دست شد چو تير از شست . سعدى . اندر جهان ز هيبت تير و كمان تو * چون تير گشت راست بسى كار چون كمان . معزى . با ما چو تير دار دل شوخ آنگهى * ما را هزار تير ز غم در جگر شكن . مجير بيلقانى . جهان چون تير از آن شد راست كز خون جهانسوزان * سر پيكان تو لعل است همچون لعل پيكانى . مجير بيلقانى . و امن و امان چون تير از دست اهل زمان بيرون رفته . از نفثة المصدور زيدرى . مثل تير شهاب . بسيار سريع . مراد از تير شهاب در تداول عامه شهاب باشد . مثل تيشهءرو به خود . آنكه همهء نفعها را براى خود خواهد . مثل ثريا . رجوع به : مثل پروين ، شود . مثل ثهلان . باوقار . بارزانت . حليم . « 1 »
--> ( 1 ) ثهلان با ثاء مثلثه نام كوهى است كه شعرا و نويسندگان بدان تمثل كنند و غالبا آن را كاتبان بغلط شهلان باشين اخت السين نويسند .