على اكبر دهخدا
1412
امثال و حكم ( فارسى )
حال او چون رنگ بوقلمون نباشد يك نهاد * گاه يار تست و گه دشمن چو تيغ هندوى . ناصر خسرو . چرا با جام مى مىعلم جوئى * چرا باشى چو بوقلمون ملون . ناصر خسرو . يك رهم يكرنگ گردان در فنا * چند گردم همچو بوقلمون ز تو . عطار . هر روز هزار بار چون بوقلمون * مىگرداند عشق توام گوناگون . عطار . مثل بهار شوشتر . هوائى صافى و خوش . مثل به پخته . رخسارهء زرد و تيره و باآماس . مثل بهشت . نيكآراسته . با هوائى خوش . مثال : بهشت آيينسرائى را بپرداخت * ز هرگونه در آن تمثالها ساخت ز عود و عنبر او را آستانه * درش سيمين و زرين بالكانه . رودكى . مثل بهشت شداد . قصرى به چندين آشكوب برآمده . مثل بهله . بىآستين . بهله دستكش چرمين باز ياران باشد . در روز محنتم سردستى گرفته است * چون بهله آنكه در همه عمر آستين نداشت . مثل بىبى افتنگو . دخترچهء چادر چاقچور كرده . نظير مثل غبيده بادام . مثل بيد . سخت لرزان . مثل بيل . ناخنى ناگرفته و دراز . مثل پارو قلمى بدتراشيده . دندانى بس كلان و دراز . مثل پارهء آجر . نان سخت . مثل پارهء سمرقند . نهايت شيرين . پاره قسمى حلواست . مثال : پندى بمزه چو قند بشنو * بىعيب چو پارهء سمرقند . ناصر خسرو . مثل پاشنهء شتر . نانى سياه و سخت . مثل پالان . جامهء سطبر . مثل پالان خر دجال . كاريكه انجامش به دير و به درازا كشيده است . مثل پدر . مهربان . ناصح . مثل پر پرستو . سخت سياه . مثال : لبان لعل چون خون كبوتر * سواد زلف چون پر پرستو . سعدى . مثل پر حواصل . سخت سپيد . مثال : نبات زرين گردد به آب چون نقره * زمين حواصل پوشد ز ابر چون سيماب . مسعود سعد . مثل پرده بر در ماندن . راه بدرون نداشتن .