على اكبر دهخدا
1394
امثال و حكم ( فارسى )
ماندهء غايتيست هر جانى بستهء مدت است هر شخصى . . . ) مسعود سعد سلمان . مانعة الجمع است ( يا ) نيست . ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها . قرآن كريم . سورهء 2 . آيهء 100 . مغان كه دانهء انگور آب ميسازند * ستاره مىشكنند آفتاب مىسازند . ما نيز از اين نمد كلاهى داريم . جامع التمثيل . تمثل : گويند جماعتى كه راهى داريم * وز كسوت عارفان پناهى داريم گر تاج نمد كمال ايشان باشد * ما نيز از اين نمد كلاهى داريم رجوع به : ما را هم از اين نمد . . . ، شود . ما و مجنون همسفر بوديم در دشت جنون او بمطلبها رسيد و ما هنوز آوارهايم . ما و شمائى در كار نبودن ( يا ) نماندن . نهايت صداقت و يگانگى در ميان بودن . ميان سعادات و خاك جنايت * نمانده است از اين پيش ما و شمائى . رضى نيشابورى . ماه از كدام طرف درآمده ؟ رجوع به : آفتاب از كدام سمت . . . ، شود . ماهتاب پيمودن ( يا ) ماهتاب گز كردن . تمثل : بگز مهتاب پيمائى به گل خورشيد اندائى . گر خطوط شعاع ديدهء عقل * همه را بر سر هم افزائى در قياس كمال اوست چنان * كه بگز ماهتاب پيمائى . اميدى . در ميان اين همه سختى و تاب * باد پيمايم همه يا ماهتاب . عطار از غيرت روى همچو خورشيد تو ماه * ديريست كه ماهتاب مىپيمايد . عطار . رجوع به : آب بغربال . . . ، شود . ماهتاب نرخ كرباس را ميشكند . مثل به همين صورت و به صورت فقرهء بعد معمول است . و مراد آنكه چيزى خوب بازار بدى را كاسد كند ولى تناسب كرباس يا ماست را با مهتاب ندانستم . ماهتاب نرخ ماست را ميشكند . رجوع به : فقرهء قبل شود . ماهتاب و كتان . گويند ماهتاب كتان را بسوزد و شعرا اين تعبير را بسيار به كار برند . در طرب آباد روزگار تو زين پس * بر گذر مه نهند كارگه خيش . سيف اسفرنك و رجوع به : ماه و كتان شود . ماه در يك برج نياسايد . . . و آفتاب در يك جا نپايد . ) مقامات حميدى . ماه كامل شود كه ويژهء خويش يا بىخرمنى خوشه با داس هلالى شكل كمتر كن درو . . . ) مرحوم اديب .