على اكبر دهخدا
1389
امثال و حكم ( فارسى )
ذقت مرارة الاشياء طرا . . . ) على عليه السلام . ما عبد فى الارض إله ابغض الى الله من الهوى . حديث . ما عدل من جارت قضاته و لا صلح من فسدت كفاته . منسوب بانوشيروان ، از عقد العلى . ما على الامين الا اليمين . قاعدهء فقهى . گر بزد والد پسر را و بمرد * آن پدر را خونبها بايد شمرد چون معلم زد پسر را شد تلف * بر معلم نيست چيزى لا تخف كآن معلم نايب افتاد و امين * هر امينى هست حكمش همچنين . مولوى . ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ . قرآن كريم . سورهء 24 . آيهء 53 . اقتباس . من آنچه شرط بلاغست با تو ميگويم * تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال . گوينده را چه غم كه نصيحت قبول نيست * گر نامه رد كنند گناه رسول نيست . بر رسولان پيام باشد و بس . سعدى . نظير : از ما گفتن بود . بر گوينده بيش از گفتار نباشد . از قابوسنامه . هرچه گفتيم اگر نگيرى ياد * روز ما بگذرد شبت خوش باد . اوحدى . تو باشى در ميان ما كناره * نباشد جز درودى بر نظاره . ويس و رامين . ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ . قرآن كريم . سورهء 16 . آيه 98 . ما فات مضى و ما سياتيك فاين قم فاغتنم الفرصة بين العدمين . نظير : ز فردا و ز دى كس را نشان نيست * كه آن رفت از ميان اين در ميان نيست . يك امروز است ما را نقد ايام * بر او هم اعتمادى نيست تا شام . رجوع به : از آنروزيكه از تو شد . . . ، و رجوع به : اگر صد سال باشى . . . ، شود . ما فجر غيور قط . ما فرحنا بابليس فكيف باولاده . رجوع به : از پدرش چه خير ديديم . . . ، و رجوع به : از مار نزايد . . . ، شود . ما قل سفهاء قوم الا ذلوا . ما قلم در سر كشيديم اختيار خويش را . راى راى توست خواهى جنگ خواهى آشتى . . . ، سعدى . ما كثره الشعراء الاعلة مشقة من قلة النقاد . غزى . ما كجائيم در اين بحر تفكر تو كجائى ايكه گفتى مرو اندر پى خوبان زمانه . . . ) سعدى . نظير : انت فى واد و ان فى واد .