على اكبر دهخدا
1378
امثال و حكم ( فارسى )
انزل الدواء . اسامة ابن شريك . ما ان ندمت على سكوتى مرة و لفد ندمت على الكلام مرارا . از العراضه . نظير : بسكه بر ناگفته شادان بودهام * بسكه بر گفته پشيمان بودهام . رودكى . ما اوحى الله الى نبى الا و قد احضر ارواح الشعراء لاستماع الوحى . حديث . رجوع به : ان من الشعر لحكمة . . . ، شود . ما اين برجو شما آن برجو . نظير : هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ قرآن كريم . سورهء 18 آيهء 77 ماؤها و شل و تمرها و غل و لصها بطل ان قل الجيش بها ضاغوا و ان كثروا جاعوا . ( حجاج بن يوسف غضبان بن القبعثرى . ) در وصف ولايت كرمان . از عقد العلى ما بارگه داديم اين رفت ستم بر ما بر قصر ستمكاران تا خود چه رسد خذلان . ( هان ايدل عبرتبين از ديده نظر كن هان * ايوان مداين را آئينهء عبرت دان يك ره ز ره دجله منزل بمداين كن * وز ديده دوم دجله بر خاك مداين ران از آتش حسرتبين بريان جگر دجله * خود آب شنيدستى كاتش كندش بريان تا سلسلهء ايوان بكسست مداين را * در سلسله شد دجله چون سلسله شد پيچان دندانهء هر قصرى پندى دهدت نو نو * پند سر دندانه بشنو ز بن دندان گويد كه تو از خاكى ما خاك توايم اكنون * گامى دو سه بر ما نه اشكى دو سه هم بفشان از نوحهء جغد الحق مائيم به درد سر * از ديده گلابى كن درد سر ما بنشان . . . * . . . گوئى كه نگون كرده است ايوان فلك و شرا * حكم فلك گردان يا حكم فلكگردان بر ديدهء من خندى كاينجا ز چه ميگريد * خندند بر آن ديده كاينجا نشود گريان اين است همان ايوان كز نقش رخ مردم * خاك در او بودى ديوار نگارستان اين است همان درگه كو راز شهان بودى * ديلم ملك بابل هندو شه تركستان از اسب پياده شو بر نطع زمين رخ نه * زير پى پيلش بين شهمات شده نعمان مست است زمين زيراك خورده است بجاى مى * در كاس سر هرمز خون دل نوشروان بس پند كه بود آنگه بر تاج سرش پيدا * صد پند نو است اكنون در مغز سرش پنهان كسرى و ترنج زر پرويز و به زرين * بر باد شده يكسر با خاك شده يكسان پرويز چنين گويند آنجا كه فكندى خوان * گفتى كه برافشانند زرين تره را بر خوان