على اكبر دهخدا
1330
امثال و حكم ( فارسى )
گوسالهء بستهء ملا نصر الدين است . گويند ملا دو گوساله يا دو بز داشت يكى از آن دو بگريخت ملا پس از كوشش بسيار از گرفتن حيوان عاجز آمده بازگشت و بز يا گوسالهء بسته را بزدن گرفت . گفتند چرا چنين كنى گفت شما ندانيد اگر اين يك بسته نبود از ديگرى چابكتر ميدويد . گوساله بنردبان و اشتر بقفس ! جامع التمثيل . گوساله گو نمىشود . مثل در ملاير معمول است . گوسالهء مادر حسن . ابله . كانا . گوسالهء من پير شد و گاو نشد . از مجموعهء امثال طبع هند . گوساله هرچند مه گاوتر بتر هر زمان مردم بدگهر * كه . . . ) اسدى . نظير : هرچه كپ تره بىگى تره بى . رجوع به : هرچه بزرگتر مىشود . . . ، شود . گوسپند آمدت غنيمت و مال اقتضا زان كند فراخى سال . سنائى . تعبير رؤياى گوسپند غنيمت و مال و فراخى سال است . گوسپند از براى چوپان نيست بلكه چوپان براى خدمت اوست ( پادشه پاسبان درويش است * گرچه نعمت بفر دولت اوست . . . ) سعدى . نظير : بهر پاس است مار بر سر گنج * نز پى آنكه گيرد از وى خنج . سنائى . گوسپنديم و جهان هست بكردار نغل چون گه خواب شود سوى نغل بايد شد . منسوب برودكى . گوسفندان گر برونند از حساب ز انبهىشان كى بترسد آن قصاب . مولوى . گوسفند امام رضا را تا چاشت نميچراند . با هيچكس دوستى بپايان نبرد . گوسفند بفكر جان است قصاب بفكر دنبه . نظير : الصعوة فى النزع و الصبيان فى الطرب . الطفل يلعب و العصفور فى الم . نابلسى . گوسفند را براى كشتن فربه كنند . قرة العيون . گوسفند را بگرگ سپردن . نظير : گوشت را بگربه سپردن . گوسفند كشته از پوست باز كردن دردش نيايد . تمثل ؛ مادرش گفت چون گوسفند را بكشند از مثله كردن و پوست باز كردن دردش نيايد . ابو الفضل بيهقى . گوش آنكس نوشد اسرار جلال كو چو سوسن ده زبان افتاد لال . مولوى . گوش اگر گوش تو و ناله اگر نالهء من آنچه البته به جائى نرسد فرياد است . يغما . رجوع به : آه سعدى اثر كند . . . ، شود .