على اكبر دهخدا

1181

امثال و حكم ( فارسى )

كاروان از كاروان نگسستن . مثال : تا بود بر راه جودش قافله بر قافله * نگسلد در راه شكرش كاروان از كاروان . معزى . گرفته راه اميد نشسته رهبان عقل * كه كاروان سخاش نگسلد از كاروان . مسعود سعد . كاروانى زده شد كار گروهى سره شد . كاروانى همى از رى بسوى دسگره شد * آب پيش آمد و مردم همه بر قنطره شد گلهء دزدان از دور بديدند چو آن * هر يكى ز ايشان گفتى كه يكى قسوره شد آنچه دزدانرا راى آمد بردند و شدند * بد كسى نيز كه با دزد همى يكسره شد رهروى بود در آن راه درم يافت بسى * چون توانگر شد گوئى سخنش نادره شد هرچه پرسيدند او را همه اين بود جواب * . . . ) ليثى ( لبيبى ؟ ) نقل از تاريخ بيهقى . نظير : تغارى بشكند ماستى بريزد * جهان گردد بكام كاسه ليسان . كاروانى كى رسد هرگز بگرد لشكرى بازپس ماند ز همراهيت گر آصف بود . . . ) . انورى . كار و كيا . مثال : بر فلك جان راست صد كار و كيا * در زمين اين تن چو خرخايد گيا . مولوى . عشق آن بگزين كه جمله انبيا * يافتند از عشق او كار و كيا . مولوى . خطبهء شاهان بگردد و آن كيا * جز كيا و خطبهاى انبيا . مولوى . مه چو بىاين ابر بنمايد ضيا * شرح نتوان كرد از آن كار و كيا . مولوى . كارها بصبر برآيد و مستعجل بسر درآيد . سعدى . رجوع به : آن ميوه كه از صبر . . . ، و رجوع به : العجلة من الشيطان ، شود . كارها را كارفرما مىكند . جامع التمثيل . نظير : 1 ) گرچه تير از كمان همى گذرد * از كماندار بيند اهل خرد . سعدى . كه نالد ز ظالم كه در دور تست * كه هرجور كو مىكند جور تست . سعدى . نه سگ دامن كاروانى دريد * كه دهقان ظالم كه سگ پروريد . سعدى . 2 ) بذوق كارفرما پيش نه پاى * كه خيزد ذوق كار از كارفرماى . وحشى . نيايد كارها بىكار كن راست * اگرچه عمده سعى كارفرماست . وحشى . و رجوع به : گرچه تير از كمان . . . ، شود . كارها نيكو شود اما بصبر . رجوع به : آن ميوه كه از صبر برآمد . . . ، شود .