على اكبر دهخدا
1309
امثال و حكم ( فارسى )
گر هزاران طالبند و يك ملول از رسالت باز ميماند رسول . مولوى . نظير : مستمع صاحب سخن را بر سر كار آورد . رجوع به : افسردهدل افسرده كند . . . ، شود . گره كز دست بگشايد چرا آزار دندانرا . كاريرا كه بطريقى آسانتر و يا بىجنگ و خصومت توان كرد گرفتن راه دشوار يا با جدال و نزاع انجام كردن از خرد نيست . گر همه زر جعفرى دارد مرد بىتوشه برنگيرد كام ( . . . در بيابان فقير سوخته را * شلغم پخته به كه نقرهء خام . ) سعدى . گر همى بايد سهيلت قصد كن سوى يمن در ديار تو نتابد ز آسمان هرگز سهيل . . . ) سنائى . گر همى در و عنبرت بايد بحرها هست در غدير مباش ( . . . گر خطر بايدت خطر كن جان * ورنه ايمن بزى خطير مباش . ) سنائى . رجوع به : ز ترسنده مردم . . . ، شود . گر همى عمر ابد خواهى بپرهيز از ستم زانكه از روى ستمكاريست اندك عمر باز . سنائى . رجوع به : اسكندر روميرا . . . ، شود . گر همى لعل بايدت كان كن ور همى عشق بايدت جان كن . سنائى . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود . گر هنرى دارى و هفتاد عيب دوست نبيند بجز آن يك هنر ( چشم بدانديش كه بركنده باد * عيب نمايد هنرش در نظر . . . ) سعدى . رجوع به : از محبت نار نورى . . . ، شود . گرهيرا كه يك روستائى زند صد شهرى نتواند باز كرد . مردمان روستا بسيار گربز و محتالند . گر يار اهل است كار سهل است گر نازكشى ز يار سهل است . . . ) اوحدى كازرونى . گر يار ديد بايد خود را نديد بايد گرچه سخن نگويد هم ديده با تو گويد . . . ) آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى . گر يار نيكخواهى شو نيكنام باش تنها نماند آنكه بود نام نيكش يار . سوزنى . رجوع به : اگر جاودانه بمانى . . . ، شود . گريختن نتوانند بندگان بداغ ز بند عشق تو اميد رستگارى نيست . . . ) سعدى .