على اكبر دهخدا

1306

امثال و حكم ( فارسى )

گرم دارى تنور نان دربند ابر بىآب چند باشى چند . . . ) نظامى . رجوع به : تا تنور گرم است . . . ، شود . گر مذهب عاشقان عاقل دارى يكدوست بسنده كن كه يكدل دارى . نظير : خدا يكى يار يكى . گر مرد راه‌بين شده‌اى عيب كس مكن از زاغ چشم‌بين و ز طاوس پر نگر . نظير : گل از بوستان باده‌نوشان برند * خس و خار هيزم‌فروشان برند . گويند عيسى عليه السلام با شاگردان بجيفهء سگى ميگذشت شاگردان گفتند چه بد است بوى او مسيح فرمود چه سپيد است دندان او . رجوع به : گل بىعيب . . . ، شود . گر مرهم تو بر دل مردم بمنت است بردار مرهمت كه نمك ميپراكنى . اوحدى . گر مسى گردد ز گفتارت نفير كيميا را هيچ از وى وامگير اين زمان گرم است نفس كافرش گفت تو سودش دهد در آخرش . مولوى . گر مگس رقصى كند در پرده‌هاى عنكبوت استماع آن كند در قاف عنقارا حزين ؟ سيف اسفرنك . گر ملك اين است و همين روزگار زين ده ويران دهمت صد هزار . مصحف شعر نظامى : تا ملك اين است و چنين روزگار . . . نظير : امير اسمعيل گيلكى كه پادشاه طبس بود روزى از دروازهء شهر بيرون آمد يكى را ديد كه بزغاله‌اى داشت و به شهر ميبرد . امير گفت اين بزغاله را از كجا خريده‌اى . گفت اى امير خانه‌اى داشتم به اين بزغاله بفروختم . گفت سرائى به بزغاله‌اى دادى ! گفت اى ! امير سال ديگر از دولت تو بمرغى باز خرم . از عقد العلى . گر ملك كار بر آئين بزرگان نكند از بر تخت خداونديش آرند به زير . بديع الزمان . گرم و سرد روزگار ديده . آزموده . مثال : به دو گفت گودرز كاى شيرمرد * نه گرم آزموده ز گيتى نه سرد . فردوسى . واقعات زمانه ديده بسى * گرم و سرد جهان چشيده بسى . امير خسرو . گرمى را سردى سازد و سردى را گرمى . كيمياى سعادت . نظير : حفظ الصحة بالشكل و العلاج بالضد . گر ناصيت برد عمر باشى وز شيعى خواندت على نامى . ( هر روز بمذهبى دگر باشى * گه در چه ژرف و گاه بر بامى . . . ) ناصر خسرو . رجوع به : خاكشى مزاج است . شود .