على اكبر دهخدا

1291

امثال و حكم ( فارسى )

از پس هجر فراوان چون بديدم در رهش * آن بتى را كافت آفاق و فتنهء برزن است گفتم ايجان از پى يك وصل چندين هجر چيست * گفت من قصابم اينجا گرد ران با گردن است . سنائى . بود با گرد ران گردن و ليكن * بهر جو سنگ خروارى نباشد . انورى . اشاره : گرفتم كه بر شعر واقف نه‌اى * كه تو مرد يك پيشه و يك فنى ندانى كه گر ديگرى گويد اين * چو روحانى و صابر و سوزنى على القطع ناجار و بىهيچ شك * تو گر گرد رانى و گر گردنى بگويد در آخر بدين قافيه * كه آخر بگو تا كى از غر زنى بناگفتنى در كشانى مرا * تو اى احمق خر ز ناكردنى . انورى . دلبرى دارى به از جان نيست غم گو جان مباش * گرد رانى هست فربه گو بر او گردن مباش . سنائى . زمانه خصم ترا گرد ران به سنگ نياز * شكست اگرچه كه گردن فراز بد چو هيون . ابن يمين . زانكه او كرد گردنى با تو * شير خشم تو گرد ران برداشت . مجير بيلقانى . چون قفا ديدى صفا را هم ببين * گرد ران با گردن آمد اى امين . مولوى . حكمت اين اضداد را برهم به بست * اى قصاب اين گرد ران با گردن است . مولوى . در سفر بىخطر فتوحى نيست * هست پهلوى گرد ران گردن . ابن يمين . هر سقط گردنيست پهلو ساى * زان ز دل طمع گرد ران برخاست . خاقانى . اسب شطرنج است گوئى بر بساط امتحان * هيچ پيدا بر تنش نه گرد ران نه گردنى . سيف اسفرنك . خواجگان گردن ار برخاستند * خواجگان گرد ران بنشسته‌اند . كمال اسمعيل . غبنا و حسرتا كه رساند به من همى * يك سود را زمانه بخروارها زيان چندين هزار آفت و يك ذره منفعت * چندين هزار گردن و يكپاره گرد ران . وطواط . بمير از خويشتن تا زنده مانى * كه بىشك گرد ران با گردن آمد . عطار . نظير گل با خار است و صاف با دردى . سعدى . گر در جهان دلى ز تو خرم نميشود بارى چنان مكن كه شود خاطرى حزين . عماد فقيه . رجوع به : اگر بارى ز دوشم . . . ، شود . گر درم دارى گزند آرد بدين بفكن او را گرم و درويشى گزين . منسوب برودكى . گر در همه شهر يك سر نيشتر است در پاى كسى رود كه درويشتر است