على اكبر دهخدا

1289

امثال و حكم ( فارسى )

گرچه ناصح را بود صد داعيه پند را اذنى ببايد واعيه ( . . . يك كس نامستمع ز استيز و رد * صد كس گوينده را عاجز كند . ) مولوى . رجوع به : مستمع صاحب . . . ، شود . گرچه نسيجند هر دو هرگز بوده است پيش تو اى دوربين گليم چو پر نون ؟ ناصر خسرو . گرچه نيابد رياض شكفته نماند صبا عادت مشكبارى . ( كه . . . ) رضى نيشابورى . گرچه هر دوز جبلت سنگند فرق باشد ز منا تا بمنات . خاقانى . گرچه هر قرنى سخن آرى بود ليك گفتهء سابقان يارى بود . مولوى . گرچه يقين و ظن ز دل آيد همى پديد دل را تفاوت است ميان يقين و ظن . اديب صابر . گر حسد هست دشمن ريمن كيست كاو نيست دشمن دشمن . عنصرى . رجوع به : اگر حسود نباشد . . . ، شود . گر حكم شود كه مست گيرند در شهر هر آنكه هست گيرند . رجوع به : اگر بهر گناهى بگيرند . . . ، شود . گر خدا خواهد كه پوشد عيب كس كم زند در عيب معيوبان نفس . مولوى . گر خدا يار است با سلطان مپيچ ور خدا برگشت صد سلطان به هيچ . گر خرى ديوانه شد يك دم گاو بر سرش چندان بزن كايد بخاو . مولوى . گر خسى افتدت بديده منال سوى آنكس نگر كه نابيناست . گر خورده‌ايم انگور تو تو برده‌اى دستار ما اى باغبان اى باغبان در ما چه در پيچيده‌اى . . . ) مولوى . گردان سپهر گهى خشم بار آورد گاه مهر چنين گفت خسرو كه . . . ) فردوسى . گرد اسرار غيب نتوان گشت گرد او وهم گشت نتوانست . . . ) ابو الفرج رونى . گرد برآوردن از . . . مثال : بهر فضيحت فرس آسمان * گرد برآرد ز ره كهكشان . خواجو . گرد پاى حوض گرديدن . كنايه از آنست كه سردرگم و مبهم در جاى بگردد بواسطهء ساختن كارى و بدست آوردن مطلبى . برهان . خون من ميريخت همچون آب حوض آنماه و ديگر * گرد پاى حوض ميگشت ايندل مجروح زارم . اوحدى